امید ابزاری است برای درافتادن با واقعیتها و هست ها و در دسترس های ناخوشایند؛ فعال ساختن تخیل برای رسیدن به بایدهای بهتر و خواستنی تر. از امید به مثابه معنا و دینامیسمِ حرکتِ تاریخ نام می برند چرا که وفاداری به این ارزش انسان را به جستجو و خَلقِ الگوهای جدید وا می دارد و برای زندگی انسانی او وظیفه و مسئولیت ترسیم می کند.

و امروز در ایران پس از شهادت سردار ، به یکباره بارقه ی چنین امیدی پیدا شده است و خیلی از یأس ها و دلزدگی ها را از میان برده است .

شهادت شهید سلیمانی پایان داستان او نبود؛ چرا که امروز به عنوان یک اسطوره در اذهان جامعه متولد شده است. اسطوره ایی که در سخت ترین روزها و خطیرترین موقعیت به عنوان سرباز مخلص وطن، نماد همبستگی و اتحاد مردم شد. شهید سلیمانی گویی باخون خود جامعه ایران را تطهیر کرد و امید به رویش های تازه را در دل مردم ایجاد نمود؛ رویش هایی که انتظار می رود در آینده ی نزدیک تحت تأثیر مشیء و سبک زندگی او شکل بگیرد و چه بسا به ایجاد ساختارهایی نو در جامعه منجر شود.

البته در این میان بخشی از جامعه هم هستند که این ظرفیت را دارند که سردار را به جای نمادی وحدت بخش ، به موضوع اختلافات و دعواهای جناحی تبدیل کنند. کما اینکه بعد از ماجرای سقوط هواپیمای مسافربری این افراد دست به کار شدند؛ دو دسته ی متخاصم سیاسی تندرو که طبق رویه ی سالهای اخیرشان دغدغه هایی غیر از منافع عامه مردم دارند: دسته ی اول برخلاف مشیء شهید سلیمانی که همواره مبتنی بر مدارا و تعامل مثبت با طیفهای مختلف جامعه بوده است، غالبا" به دنبال استیلای فکری بر دیگران و پررنگ تر کردن مرزبندی های هویتی خود و مصادره ی شهید سلیمانی هستند و دسته ی دوم، افرادی می باشند که بدون توجه به خدمات ارزشمند این قهرمان بزرگ برای جامعه ی ایرانی، به عنوان نماد جبهه ی مقابل خود، دست به تخریب سردار سلیمانی می زنند.

برای کاهش میزان تأثیر این نوع از تقابل های سیاسی و ایدئولوژیک و کم کردن شکافهای اجتماعی موجود، ضرورت دارد به تبیین دقیق ویژگی های فردی و اجتماعی شخصیت شهید سلیمانی پرداخته شود چنانکه طی چهل روز گذشته در تریبون های مختلف و از سوی تحلیل گران بسیاری به این مهم پرداخته شده است. بعنوان مثال در بخشی از تحلیل یاسر عرب پیرامون شخصیت شهید سلیمانی -که در کانال تلگرامی اش منتشر شده- آمده است: (( سردار سلیمانی نشانه ای از چهار گفتمان اصلی این دیار داشت. آنها که دال مرکزی شان (1) عرفان-اخلاق بود او را مردی زاهد و ساده زیست و از دنیا بریده (سردار عارف) شناخته و آنها که با (2) ایران زلف گره زده بودند او را "سرباز وطن" و خارج از معادلات خرد اصحاب سیاست و لحاف قدرت دانسته و آنها که با (3) اسلام عهد ابدی بسته اند او را مؤمنی خدایی و معتقدی ولایی دیده و بخشی که مسئله شان (4) دنیای مدرن بود در قالب نیشن استیت او را فهم کرده، با کیاست اش دانسته و در رفتار اش آشتی بین ایمان و "ابزار" را شاهد بودند)).

تحلیل هایی از ایندست که توسط تحلیگران با دیدگاههای متفاوت و در فضای رسانه ای آزاد در مورد شهید سلیمانی منتشر می شوند از دو جهت حائزاهمیت اند: 1- ارائه شاخص هایی در جهت الگوسازی افرادجامعه 2-ممانعت از تحریف هویتی شهید در جهت مصادره یا تخریب


بنابراین اکنون توجه به این نکته بسیار مهم است: شخصیتی چون سردار سلیمانی که پس از گذشت چهار دهه به عنوان محبوب‌ترین، مردمی ترین و مؤثرترین سردار نظامی تاریخ معاصر ایران شناخته شد، در حال حاضر بعنوان یک قهرمان و اسطوره ی ملی در حافظه مردم ایران ثبت شده است؛ اسطوره ای که بی شک من بعد نیز می تواند عامل همبستگی و نزدیکی و همدلی میان طیفهای مختلف مردم باشد به شرط آنکه روایتهای ما از آن مرد بزرگ، مبتنی بر انصاف و وفادار به حقیقت وجودی او باشد و نه آنچه که مصلحت می دانیم یا خوشایند ما و در جهت تأیید افکارمان است.