گنهی بی تقصیر


من اگر می فهمیدم که کمی بیش از این عمر سیاهم باقیست دل یاغی ام را به کمی کمتر هم به تو می بخشیدم. نه نفس مانده به خواب شب بیهوده ی من نه به جز اشک سرابی به کامم دارم لب لیلی کجا بود در این کجشاعر:فرزین مرزوقی

تبليغ

من اگر می فهمیدم
که کمی بیش از این عمر سیاهم باقیست
دل یاغی ام را
به کمی کمتر هم
به تو
می بخشیدم.
نه نفس مانده
به خواب شب بیهوده ی من
نه به جز اشک
سرابی به کامم دارم
لب لیلی کجا بود
در این کج فهمی!
تو از این دایره عمر مگر بیرونی؟
دو سه صد جام شرابی
به کلامم بچکان
من کمی بی هوشم!
در نگاهت به خدا
از ازل چون
گنهی بی تقصیر
مثل یک مدهوشم!
گاه از این لهجه ی تقدیر
به هزار میمیرم!
من که از این همه بد فهمی خود بیزارم
شب و روزی به عبث
بی گناه بر دارم!
نکند کلک خیال من و تو بیمارست
پای کی در کار است!
من نفهمیدم چیست؟
راز این بودن و رفتن
گناهش با کیست؟
بوی یک خاطره باز مستم کرد
در قماری با جهالت
من و همدستم کرد
راز این جاعل و مجعول
عزیزم با کیست؟
تو نگفتی
گناه من و لیلی
خدایا در چیست؟
فرزین.م


این سروده به همراه فایل صوتی می باشد جهت شنیدن این فایل بر روی دکمه پخش کلیک کنید یا برای دانلود اینجا کلیک نمائید.

تبليغ

کامنت‌ها (0)

کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location