وضعیت تقی زاده های جدید/منورالفکری در ایران دنبال حل مسائل کشور نیست


حجت الاسلام پارسانیا گفت: منورالفکری در ایران حاصل تامل عده ای از متفکران برای حل مسایل داخلی کشور نیست بلکه حاصل به وجود آمدن رابطه ای جدید از اقتدار و هیمنه ای است که طی آن بخشی از جهان به بخش دیگری از جهان راه می یابد.

تبليغ

به گزارش خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان: نشست «تقی‌زاده‌های جدید و وضع منورالفکری در ایران» به همت گروه فرهنگ‌پژوهی و با همکاری گروه مطالعات انقلاب اسلامی پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، عصر روز گذشته (دوشنبه، 26 فروردین ماه) در تالار علامه جعفری این پژوهشگاه برگزار شد.

بنابر این گزارش، حجت الاسلام والمسلمین «حمید پارسانیا» در این نشست با بیان اینکه بحث منورالفکری و عنوان تقی زاده ها، به نظرم بازگوکننده یک جریان در جامعه است، اظهار کرد: چیزی به اسم منورالفکری یک وضع اجتماعی دارای هویت فرهنگی و تاریخی است و مثل همه پدیده های فرهنگی و تاریخی از درون افراد عمل کرده و در واقع افراد، کارگزار این جریان بودند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: مساله در این میان شخص نیست و شخص و افراد مهم نیستند بلکه چگونگی شکل گیری این جریان ها در جامعه و تعامل آنها با افراد اهمیت دارد و اینکه چه طور جریان منورالفکری در تقی زاده ها کنش می کند، از دیدگاه من بحث این چنین رقم می خورد یعنی ما به دنبال شخصی به اسم «سید حسن تقی زاده» و زندگی او و خصوصیات فردی او نیستیم که به این هم البته احتیاج داریم اما از این منظر نمی خواهیم نگاه کنیم.

وی تصریح کرد: بحث سر این موضوع است که او چگونه حامل یک موضع و موقعیت فرهنگی و فکری می شود، به عبارت دیگر، آیا تقی زاده صد سال پیش از آن زمان که به دنیا آمد ممکن بود همین آدم بشود و اگر امروز به دنیا می آمد چه می شد؟ این بحث ما است، چیزی که تقی زاده را هویت بخشیده یک چیز فراتر از وضعیت شخصی او است. تاریخ تولد آن هویت از تقی زاده چه زمانی است و تاریخ تحولات فکری او چیست و در این تحولات او با تقی زاده هایی که در ذیل اش قرار می گیرند یا تقی زاده هایی که او را تحقق می بخشند به اقتضای مقاطع این تاریخ چه عملکردی دارد؟

حجت الاسلام پارسانیا در ادامه بیان کرد: بنابر این، باید ابتدا خود منورالفکری را بشناسیم، منورالفکری در ایران و کشورهای غیرغربی یک هویتی دارد و در موطن تولد خودش هویتی دیگر؛، هویت ها کامل تفاوت دارد هرچند که در غیر موطن اصلی خود گاهی پر رنگ تر هم باشد، جریان منورالفکری دو مقابل و رقیب دارد، یک رقیب در موطن اصلی خودش که در عرض او است و یک رقیب که در درون او و در طولش قرار می گیرد.

استاد حوزه علمیه اظهار کرد: ما منورالفکری را معادل روشنگری قرار دادیم اما در صدر مشروطه به منورالفکری ترجمه می شد و رقیبش مربوط به سنت فکری دیگری است، تولد منورالفکری با دکارت و وضع فلسفه جهان جدید که با نقطه عطف دکارت شکل می گیرد، آغاز شد و این روشنگری چند نقطه عطف را طی می کند، یکی عقل روشنگر به صورت عقل کانتی در می آید و یک سده بعد یا بیشتر در نیمه دوم قرن بیستم، یک شکل پُست مدرن یا چیزی از این قبیل پیدا می کند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید کرد: در دو نوشته از کانت و فوکو می توان تفاوت این دو را با دکارت دید، اما سوال آن است که روشنگری واقعا چیست؟، در تاریخ شاید معنای دیگری از روشنگری مطرح شود که شاید آن را به عنوان روشنگری قلمداد نکنیم، وجه شاخص روشنگری که ابتدا مطرح می شود راسیونالیسم و عقل مفهومی است و مقابل آن عقل شهودی است، اگر بخواهیم با عنوان مفهوم تاریخی به کار ببریم، عقل جزئی است. البته این روشنگری بروزهای سیاسی و یا اجتماعی مختلفی دارد و در سده نخستین با لیبرالیسم بسیار پیوند می خورد و بعد در آغاز قرن بیستم، رقیب دوم که متولد می شود بازگشت اینتلکت است که از آن به عنوان روشنفکری یاد می شود.

وی ابراز کرد: اینتلکت از محدوده روشنگری که به وجود آمده و در علم گرایی قرن نوزدهم بروز یافته، می خواهد کارهای کلی انجام داده و ارزش را داوری کند و از محدوده ساینس (علم) فراتر رفته و درباره هویت و ارزش ها و مسایل کلی جامعه سخن بگوید. کار روشنفکر فراتر از کار کسی است که کار علمی کند، روشنفکر یک کار را در جریان انتقادی انجام داده و می خواهد فعالیت اجتماعی داشته باشد، اما در حرکت های جهادی و مقاومت های پیشین نیست و در آن سنخ قرار نمی گیرد.

حجت الاسلام پارسانیا در ادامه گفت: بنابر این، در جهان مدرن، روشنگری یا منورالفکری با رویکرد لیبرالیستی همراه است، روشنفکری ابتدا با رویکرد چپ و سوسیالیستی و عدالت خواهانه می آید، آن چیزی که از آن عبور کرده یک معنای تاریخی است که آن هم روشنفکری است، در این دیدگاه سنت عادت مستقر شده بدون علم است اما در درون خودش جریان نوینی به وجود می آید که شاخص های سلبی منورالفکری را داشته و داعیه روشنگری در برابر سنت دارد.

وی افزود: این هر دو در غرب با تفکرات، تاملات و با تحولات اجتماعی و وجودی کنشگران همراه هستند. ویژگی روشنگری یا منورالفکری مدرن، آدم هایی است که پای این جریان جان داده و ایستاده اند، نسل هایی که هر کدام در مقطعی از فکر تامل کرده و اندیشه ای را آورده اند و مسایلی از حاشیه آنها به وجود آمد.

پارسانیا تصریح کرد: روشنفکری تا نیمه دوم قرن بیستم به عنوان یک رقیب در مقابل لیبرالیسم است اما در پایان قرن بیستم با افول مواجه می شود، با فروپاشی بلوک شرق، روشنفکری هم با فروپاشی مواجه می شود و جهان تک قطبیِ ناظر به بازگشت جریان پیشین، با عنوان لیبرالیسم متاخر بروز و ظهور می یابد.

این پژوهشگر با طرح این پرسش که «در ایران منور الفکری چه هویتی دارد؟»، اضافه کرد: در ایران منورالفکری کاملا در مکانیزم دیگری فعال شده که به نظر من مکانیزم اقتدار و قدرت است که این پدیده را به وجود آورد، ما در هر فرهنگی دو سطح داریم، یک سطح فرهنگ عمومی است که فارابی در مورد آن اصلاح عوام و خواص را دارد، سطح دیگر از فرهنگ کار کسانی است که افق گشایی می کنند و هسته های مرکزی فرهنگ را شناسایی و پیوند وجودی با آن برقرار کرده و در سطح فرهنگ عمومی با روش های ترویجی آن را توسعه می دهند، پیامبر(ص) حدود ۲۰ سال تبلیغ می کند تا دین بسط می یابد، اما بعد از فتح مکه تازه گروه گروه می آیند و مواجه می شوند و این قدرت جامعه و فرهنگی است که در درونش وجود دارد.

وی اظهار کرد: اما زمانی که دو فرهنگ با یکدیگر مواجه می شوند و یکی در موضع ضعف و دیگری در موضع قدرت قرار می گیرد، فرهنگ عمومی جامعه ای که در موضع ضعف است، آسیب پذیری های ویژه ای دارد، رنگ می گیرد، به تعبیر ابن خلدون زبان شان عوض می شود، در ایران با آمدن برخی قدرت ها برخی زبان ها از بین رفتند، اکنون ما فارسی پهلوی نداریم و فقط فارسی دری باقی مانده، اما تَشَبُهی که ایرانیان با برخی قدرت های غالب پیدا می کردند این بود که برخی تاریخ نویسان نوشته اند از جمله که اینکه آنها موی صورت خود را بند می انداختند تا با فرهنگ غالب همراه شوند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه ابراز کرد: وقتی که کفار غالب شوند، فرهنگ عمومی آسیب پذیر می شود لذا کار مجاهدان برای حفظ هویت فرهنگی کمتر از کار عالمان و محققانی که جوهره و حقیقت فرهنگ را حراست می کنند، نیست.

وی با بیان اینکه جهان غرب با قدرت و اقتداری که به جود می آورد نسبت به همه فرهنگ های دیگر که به آنجا ورود پیدا می کنند چنین مکانیزمی را ایجاد می کند، تصریح کرد: آمدن مفاهیمی از درون یک فرهنگ به درون فرهنگی دیگر تابع یک هژمونی بوده و هژمونی تابع قدرت و اقتدار است. من فکر می کنم پدیدار شدن منور الفکری در ایران حاصل تامل عده ای از متفکران برای حل مسایل داخلی خودشان نیست بلکه حاصل به وجود آمدن یک رابطه جدیدی از اقتدار و هیمنه ای است که طی آن بخشی از جهان به بخش دیگری از جهان راه می یابد.

حجت الاسلام پارسانیا تاکید کرد: منورالفکری در کشورهایی که در حاشیه قدرت غرب و در موضع ضعف هستند، یک وضعیت آیینه سان دارد، یک بخشی از حوزه فرهنگ عمومی طرف قدرت را بر می تاباند و آن را نشان می دهد، منورالفکری یا روشنگری مدرن در کشورهای غیرمدرن خصوصیاتی دارد که در کشورهای مادر وجود ندارد، رفتن منورالفکری و لیبرالیسم در کشورهای غربی و آمدن جریان های چپ و سوسیالیستی ده ها تحولات عظیم اجتماعی را درون خود می طلبد اما زمانی که در اثر کشکمش های داخلی این مهم انجام شد، مجموعه آیینه سان بلافاصله آن طرف را نشان می دهد.

وی ادامه داد: تقی زاده، نسل دوم جریان منورالفکری در ایران است، نسل اول سفرا و درباریان هستند که زودتر آن سو را می بینند، حتی شهری ها هم نیستند، لذا افرادی چون «ملکم خان» و سفرا تاثیر پذیرفته و به اینجا منتقل می کردند، اما نسل دوم کسانی هستند که در فرهنگ علمی جامعه هستند نه در حوزه نهاد قدرت، وقتی که قلمرو اقتدار و زندگی عوض می شود طلبه جوانی که می خواهد وارد جامعه شود و هویت اش را پیدا کند عوامل مختلفی روی او اثر می گذارد، یک عقبه ای دارد که در آن شکل گرفته است، لذا در نسل دوم سید ضیاءالدین طباطبایی، کسروی، تقی زاده را داریم که دنبال هویت اجتماعی در این شرایط جدید هستند.

حجت الاسلام پارسانیا بیان کرد: اگر اقتدار تعیین کننده است و یک سو هژمونی جهان مدرن قرار می گیرد و یک سوی دیگر اقتدار فرهنگ بومی و سنت و این جابجایی قدرت زمان می طلبد و به تدریج فرهنگ بومی در حالت تضعیف قرار گرفته و فرهنگ جدید اقتدار خود را نشان می دهد. به بیان دیگر سنت علمی و معرفتی و تاریخی می خواهد از خود دفاع کند اما فرهنگ مدرن هم جاذبه دارد و در این شرایط است که می بینیم برخی که سطح را می بینند هر دو این موارد را با هم جمع می کنند و فضایی از جمع میان مفاهیم فرهنگی تاریخی و مفاهیم مدرن ایجاد می شود.

وی اضافه کرد: نسل اول منورالفکران با دو قدرت و اقتدار مواجه است و باید هر دو را لحاظ کند، دل به آن سو می سپارد اما قدرت فرهنگ بومی همچنان به قوت خود باقی است. جریان منورالفکری در ایران به سرعت هژمونی دین و تاریخ فرهنگ را در هم شکست، مفاهیم منورالفکری که خصوصیت بارز آن تفکیک میان وحی و نقل بود و ویژگی سکولار بودن را داشت، در مرحله اول پوشش دینی می گیرد اما در دوره رضاخان سکولاریسم آشکار می شود.

حجت الاسلام پارسانیا در پایان خاطرنشان کرد: تقی زاده مربوط به نسل دوم است، چه او را از پایگاه حوزوی ببینیم، که طلبه ای است که می خواهد شان اجتماعی اش را ببیند و می رود به دور از چشم دیگران فرانسه یاد می گیرد و می خواهد بداند چه خبر است و جذب می شود، اما به همین سرعت همین آدمی که روزی روزگاری میان طلبه بودن و این مفاهیم می خواهد جمع ایجاد کند، در می یابد نیازی به این کار نیست و در نتیجه شخصی مثل تقی زاده دو سه مقطع را تجربه می کند، مقاطعی که در آن جابجایی سنت مسیحیت رخ داد و منورالفکری به غرب آمد، چند سده طول کشید اما در شخصی چون تقی زاده دو دهه هم طول نمی کشد و او هر دو را تجربه می کند.

پایان پیام/248


تبليغ


کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ