جشنواره فجر، فضای خلاقانه و حرفه ای سینمای ایران


تهران-ایرنا-سی و هفتمین دوره از جشنواره ی فیلم فجر به سان جرقه ای بود که فضای خلاقانه و حرفه ای سینمای ایران را روشن ساخت و منتقدان و علاقه مندان سینما را بار دیگر به صحنه کشاند.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، جشنواره سی و هفتم فیلم فجر در حالی برگزار شد که در کنار نقدهایی که به بدنه و روند اجرایی آن وارد شد، فیلم های شاخصی نیز در این دوره اکران و نمایش داده شدند.
فیلم هایی که توانستند جو رخوت آلود سینمای سال جاری را جانی دوباره بخشیده و امیدهایی را نسبت به روزهای رو به جلوی سینمای ایران در عرصه ملی و بین المللی زنده کنند.
این دوره از جشنواره مانند همه ادوار گذشته دربرگیرنده ی طیفی از فیلم هایی بود که از فیلم های درخشان تا معمولی و حتی نه چندان موفق را بر می گرفتند. از جمله نکات قابل توجه در این دوره از جشنواره فیلم فجر را می توان تولدی در صنعت جلوه های ویژه در ایران به واسطه ی ارائه ی جلوه های ویژه ی درخشان فیلم های «مسخره باز» و «سرخ پوست» و یا تولیدات بزرگ سینمایی به واسطه ی فیلم «شبی که ماه کامل شد»، درخشش زنان در مقام کارگردان تولیدات بزرگ به واسطه ی آخرین ساخته ی «نرگس آبیار»، ارائه ی حقایق حساس و تاریخی پس از انقلاب به واسطه ی فیلم های «ماجرای نیمروز؛ رد خون» و «غلامرضا تختی» و همچنین آثار مستند قابل تاملی چون «بهارستان خانه ی ملت» و «تمام چیزهایی که جایشان خالی است» دید.
در تلاش برای نگاهی کارشناسانه به فیلم های این دوره از جشنواره، پژوهشگر ایرنا به سراغ یکی از منقدان برجسته ی امروز سینما رفته است.
آنچه در ادامه می آید نقد برخی از فیلم های سی و هفتمین دوره ی جشنواره فیلم فجر از زبان «آنتونیا شرکا» مترجم، استاد دانشگاه و متقد فیلم است.
آنتونیا شرکا که سال هاست به صورت حرفه ای منتقد فیلم و سینماست و در این زمینه صاحب نظر است در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا گفت: قبل از این که جشنواره شروع بشود از اسم کارگردان ها و فیلم هایی که دیده بودم، کنجکاو بودم و امید داشتم که فیلم ها را ببینم و سورپرایز بشوم.
فکر می کردم که فیلم هایی که حدس می زدم، انتظار من را برآورده کنند و بیشترشان هم همینطور شد؛ یک سری هم از افراد قدیمی تر بودند مانند کیومرث پوراحمد یا رئیسیان یا صدر عاملی که اگر بخواهم راستش را بگویم دیگر خیلی امیدی به اینها ندارم و این دو سه نفر در این جشنواره هم انتظارات من را برآورده نکردند. ولی به جز اینها چه آنها که فیلم اولی هستند یا کسانی که فیلم دومشان است یعنی جوانترها و نسل جدیدتر ها کما بیش حتی از انتظاراتم فراتر بودند و خیلی راضی بودم از کارهایشان.
برخی از فیلم ها بودند که در بین فیلم هایی که دیدم بیشتر از بقیه برایم قابل توجه بودند که به آنها اشاره خواهم کرد.

**سرخپوست
کار «نیما جاویدی» در فیلم «ملبورن» را خیلی دوست داشتم ولی می دانم فیلمی بود که خیلی ها دوست نداشتند. چون آن موقع یک فیلم به سبک فرهادی بود و همه می گفتند که فیلم کپی فیلم های «اصغر فرهادی» است اما من هم ایده اش را دوست داشتم و هم اجرایش را. ولی به نوعی فیلمی جمع و جور و مینیالیتسی در یک فضای بسته و آپارتمانی بود.
این فیلمی که امسال ساخته است، «سرخپوست» اما در یک مقیاس وسیعتری است، در یک زندان بزرگ که فضا دارد. بازی فوق العاده ای از «نوید محمدزاده» دارد. طراحی صحنه و کارگردانی دارد و جلوه های ویژه اش هم خیلی خوب است. و من واقعا سورپرایز شدم با این که می توانم بگویم ایده هایش را از فیلم های دیگری چون «زندان شائوشنگ» یا «مسیر سبز» را گرفته است (به خودشان هم گفتم اما قبول ندارند) ولی من می گویم مهم نیست چون فیلمش هویت تاریخی و جغرافیایی خودش را دارد و بومی است و شما باور می کنید که این داستان در سال 1346 یا 47 و در یک شهر جنوبی که نمی دانم زاهدان است یا جای دیگر اتفاق می افتد و همه آن آدمها برای شما کاراکتر هستند و نه تیپ.

**قصر شیرین
قصر شیرین را پسندیدم. نسبت به «میرکریمی» یک مقداری شل شده بودم و فکر می کردم این آدم دیگر کمابیش فیلم های مثلا متوسط خواهد ساخت. و بعد از فیلم «امروز» فکر می کردم که دیگر نمی شود فیلم های قدیمی اش را از او انتظار داشته باشیم اما فیلم قصرشیرین فیلمی در حد و اندازه های خودش است؛ یعنی در عین حالی که فیلمی دیدنی است اما ادعای زیادی هم ندارد. دو بازی خیلی خوب از دو بازیگر کوچک دارد. حامد بهدادش کنترل شده است و بازی اغراق آمیزی و غلو شده ای ندارد؛ یعنی از بهداد بعید است و معمولا بهداد این گونه نیست.
فیلم موضوعی را مطرح می کند و خیلی خوب پیش می رود و خوب جمعش می کند.


**متری شیش و نیم
فیلم متری شیش و نیم سعید روستایی به قول معروف فیلمی گل و گشاد است که زمانش طولانی است و خیلی شلوغ است و پرهیایو. ولی این پرهیاهو و پردیالوگ و پر از تک گویی و سروصدا بودن از ویژگی های فیلم های روستایی است. و من فکر می کنم جزو مولفه هایش است، چون فیلم قبلی اش هم همین طور بود.
راستش کمی می ترسیدم و نگران بودم که روستایی در فیلم دومش نتواند در اندازه های فیلم اولش ظاهر بشود ولی خوشبختانه دیدم که این اتفاق نیفتاد؛ یعنی یک فیلمی است که در قامت فیلم اولش هست و بنابراین من خوشحال شدم که به قول معروف روسفید شد.
ولی فیلم به نوعی دوپاره است و در حالی که می توانست با ادامه دادن و دنبال کردن این دوئل دو نفره، بین دزد و پلیس با توجه به این که کاراکتر اینها را خیلی خوب درآورده بود (خصوصا کاراکتر نوید محمدزاده را که در نقش رئیس باند قاچاقچیان مواد مخدر بود و لایه های مختلفی دارد و شما با مرام هایش آشنا می شوید، با بدجنسی هایش و زمانی که دلش می لرزد و نقاط ضعف و قوتش را می بینید یعنی کاملا این آدم را باز می کند و خرد خرد به شما معرفی می کند) بهتر بود تا که آخر با همان ادامه می داد. ما در پایان فیلم ناراحتی و گریه کردنش و آن صحنه های اشک انگیز خانواده اش و ... را می بینم که به نظرم بهتر بود دیگر اینها را نشان نمی داد. یعنی شاید فیلم می توانست جمع و جور تر و کوتاه تر و منسجم تر باشد اگر با همین دزد و پلیس که شروع شده بود تمام می شد. بیخودی به حواشی دیگری نمی رفت. ولی می توانم حدس بزنم چون روی یک موضوع حساس دست گذاشته است که مساله مواد مخدر و فساد در سیستم های قضایی و زندان ها و ... است برای همین خیلی باید تلاش می کرده تا فیلمش بتواند فیلمی شود که بعدا مشکل پیدا نکند؛ بنابراین احتمالا می خواسته خیلی ها را راضی کند و به همین دلیل فیلم را آن گونه تمام کرده است؛ ولی به نظرم پایانش حیف شد و می توانست بهتر از اینها باشد.

**شبی که ماه کامل شد
فیلم «آبیار» به نظرم بد نبود و آبیار امروز دیگر کسی است که بیگ پروداکشن یا تولید در مقیاس بزرگ درست می کند؛ یعنی فیلمهایش ،فیلمهایی است که بسیار متفاوت است و من خیلی خوشحالم که اکنون در سنیمای ایران زن فیلمسازی داریم که می تواند تولیداتی با این ابعاد روی صحنه ببرد و فیلمهایش هم به لحاظ بصری و سینمایی جذاب و دیدنی و هم احساسات زنانه در آن جاری باشد؛ و شما متوجه بشوید که پشت این تولید بزرگ یک نگاه لطیف زنانه وجود دارد ؛ چیزی که تاکنون نداشته ایم.
بنابراین هر فیلمی که آبیار می سازد من به نوعی منتظر هستم تا ببینم و مطمئنا ناراضی ام نمی کند. البته نکاتی در فیلم های آبیار هست که من الان دیگر حوصله شان را ندارم؛ نکاتی مانند این که همیشه عادت دارد که قهرمان داستانهایش را در آخر فیلم بکشد و من نمی توانم درک کنم که چرا آدم باید یک نفر را انقدر در طول فیلم دوست داشته باشد و شخصیتش را پرورش بدهد و در ما عِرق ایجاد کند (فیلم «نفس» هم همینطور بود) و این گونه حذف شود یعنی می خواهم بگویم چه ضرورتی دارد که آن آدم در انتها بمیرد؟
می تواند زنده بماند و لزومی به کشتنش نیست. احساس می کنم آبیار یک تمایل به حماسه سرایی دارد که پایان های تراژیک را می طلبد و به نظرم بی جهت فیلم هایش را تلخ و سنگین می کند و این نقطه ضعف است از نظر من. دوست دارم و امیدوارم یک بار فیلمی بسازد که پایانش (نمی گویم خوش باشد ولی) لزوما به مرگ ختم نشود چون این به نظرم بی رحمانه است.
نکته دیگر این که فیلمش خیلی طولانی است و به نظرم خیلی از صحنه های فیلم «شبی که ماه کامل شد» هم می تواند کم بشود و تمام آن صحنه هایی که به نوعی کارت پستالی و توریستی است و در پاکستان از در خیابان و بازار و در و دیوار و ... گرفته شده، می توانست کمتر باشد؛ ولی موضوعش فی نفسه جدید و جذاب است. یعنی شما هیچ وقت یک شخصیت تروریست را از زاویه ی دید زنی که به او عشق می ورزد و زندگی تشکیل می دهد و.. ندیده بودید. این که چطور آدمی که رومانتیک است و شعر می گوید و انقدر لحظات شیرینی را برای زنش خلق می کند به آدم کشی بدل می شود که از جان زنش هم نمی گذرد، به نظرم موضوعی جذاب و در کل فیلم آبرومندانه و خوبی است.

**غلامرضا تختی
فیلم تختی نشان می دهد که «بهرام توکلی» هم به سراغ تولیدات بزرگ و پرجمعیت و پرهزینه رفته است و بنابراین طبیعتا از فیلم قبلی اش که تنگه ی ابوغریب و در سینمای دفاع مقدس بود، فاصله گرفته و الان روی یک قهرمان ملی تمرکز کرده است. حدس می زنم دستش برای ساختن چنین فیلم هایی باز است و چه خوب. اما فکر می کنم این منجر به این شده است که فیلم هایش، فیلم هایی واقعی نمی شود. چطور می شود شما درباره بچه ای که در خاک و گل و مریضی و فقر و بدبختی بزرگ شده است فیلم بسازید ولی انقدر فیلمتان از نظر بصری شفاف و براق و قشنگ و خوشگل و رومانتیک باشد.
احساس می کنم تضاد دارد و خیلی واقعگرایانه نیست. مثلا شما فیلمی مانند «روما» را می بینید و آن هم سیاه و سفید است، ولی شما باور می کنید که دارید در آن زمان زندگی می کنید و فیلم هویت زمانی و مکانی خودش را دارد؛ ولی فیلم تختی این گونه نیست و خیلی خوشگل است. تختی اش خیلی خوب است و همه چیزش خیلی عالی است، مهربان و فداکار است؛ نه این که بگویم اینها نیست ولی هیچ چالشی را برای شما ایجاد نمی کند. من از این منظر زیاد نپسندیدم وگرنه فیلمش قشنگ است و وقتی می بینید خوشتان می آید.
پژوهشم**س.ب**1552



تبليغ
تبليغ