تلگرام

سریال عشق اجاره ای قسمت آخر و داستان تمام قسمت های عشق اجاره ای


داستان سریال عشق اجاره ای و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای داستان تمام قسمت های سریال عشق اجاره ای در این مطلب درست زمانی که فکر می کنی دیگه امیدی به هیچی نیز باید به معجزه هایی که در پیش رومونه مثبت نگاه کنیم. پیشنهاد عشق شیش ماهه پیش روی دفنه قرار داره و او با قبول این پیشنهاد مجبور می شه که یکی از افراد موفق در کشور...

تبليغ

داستان سریال عشق اجاره ای و قسمت آخر سریال عشق اجاره ای

داستان تمام قسمت های سریال عشق اجاره ای در این مطلب

درست زمانی که فکر می کنی دیگه امیدی به هیچی نیز باید به معجزه هایی که در پیش رومونه مثبت نگاه کنیم. پیشنهاد عشق شیش ماهه پیش روی دفنه قرار داره و او با قبول این پیشنهاد مجبور می شه که یکی از افراد موفق در کشور را به خودش علاقه مند کنه و باهاش رابطه عاشقانه برقرار کنه. اما همراه واقعی و حقیقی او در این مسیر کسیه که عاشقش شده و الان هردو در یک مسیر دیوانه کنند قرار گرفتن و در حال تشکیل یک مثلث مرگبار هستند

در پایان بخش چهارم عمر در برابر دفنه قرار گرفت و از او پرسید که صبح بخیر شما دستیار جدید هستید؟ دنفنه هم جواب داد بله من هستم اما شما که لباس ندارید عمر هم جواب داد بله معذرت می خوام الان میرم لباسامو می پوشم

بعد از خوردن صبحانه باهم راه افتادن و به سمت شرکت رفتن. در این میان توی شرکت یه دختر بسیار جاه طلب به نام یاسمین کار می کنه که به عمر علاقه خیلی زیادی داره و می خواد هر طور که شده عمر رو به دست بیاره اما از طرفی عمر به هیچ صورتی به یاسمین محل نمیذاره. سینان هم از طرف دیگه عاشق یاسمینه و نریمان هم همیشه این ترس توی دلشه که یاسمین بتونه عمر رو به چنگ بیاره و ثروت خانوادگی عمر به دست یاسمین بیفته و باعث بدبختی همه خانواده بشه

دفنه با عمر وارد شرکت شد و یهو سینان رو دید و کلی تعجب کرد. سینان با دیدن دفنه جا خورد ولی طوری رفتار کرد که انگار تا به حال دفنه رو ندیده و به صورت غریب با هم دست دادن . توی اتاق های اداره اتاق دفنه به اتاق عمر چسبیده و دیوار های اتاق ها شیشه ایه .

وقتی ساعت اداری تمام شد دفنه به اتاق عمر رفت تا برنامه های فردا رو با هم برنامه ریزی کنن . در حین حرف زدن با دفنه عمر ناخوداگاه محو دفنه شد و دیگه به حرفاش توجهی نمی کرد و در همین حین بود که توی ذهنش انگار یه جرقه زد

صبح روز بعد دفنه رفت تا برای عمر صبحانه درست کنه و در همین حین مشکوک شد که امکان داره عمر اونو شناخته باشه و به روش نیاره برای این که مطمعن بشه پیش عمر رفت و گفت ما قبلا جایی همدیگه رو ندیدیم؟ ولی از سوال خودش پشیمان شد و سریع گفت ولش کن هرچی حالا و در رو باز کرد که عمر بره. عمر اومد در رو بست و دفنه رو به در چسبوند و صورتش رو به صورت دفنه نزدیک کرد

خلاصه قسمت 24 سریال عشق اجاره ای

فردا صبح
سردار با دیدن فروشی بودن قهوه خانه اسی به فکر فرو میره و با خودش فکر میکنه با خرید قهوه خونه میتونه درامد بیشتری نسبت به نهان میشه..
دافنه تو اتاقشه که تقویمو میبینه و متوجه میشه فقط چندروز تا پایان کارکردنش مونده.. امید اونو صدا میزنه و دافنه میره پیشش ..امید برگه استعفاشو سمتش میگیره و میگه: بیا برگه استعفاتو بگیر اینجا مونده.. دافنه با نگرفتنش میگه: باید پیش شما باشه..من پشت تصمیمی که گرفتم هستم..من میرم..امید: چرا؟..دافنه: نمیخوام از دست شما فرار کنم..من باید برم..بخاطر خودم..امید که کاملا ناراحت شده میگه: باشه خودت میدونی و از اتاق میره بیرون…با رفتنش دافنه پیش خودش میگه: معذرت میخوام اما من باید برم.

فرداش دافنه به دستور نریمان مدلینگ رو تمرین میکنه و خودشو محک میزنه تو این کار …
بعد از یه پایان روز کاری دافنه .. سینان دافنه رو میرسونه خونش و سینانم میره تو خونه دافنشون تا نمک گیر تورکان سلطان بشه..
سینان از فضای خونه خیلی خوشش میاد و با خونواده توپالشون ( دافنه توپال ! ) شروع میکنه به چایی خوردن.. نهان هم بدوبدو میاد و با سینانشون حرف میزنه..

شب شده و امید تو اتاق کارش یا اتاق علاقمندی هاش.. مشغوله طراحی صورت دافنست که نجمی میاد خونه امید.. و باهم میرن گلف بازی کنن
صبح میشه و دافنه میاد برای یه روز کاری دیگه..میره پیش امید که تو باغچه هست و امید اونو دعوت میکنه به گلف بازی کردن و دافنه میگه بلد نیستم اما امید به دافنه یاد میده .. با خنده وشادی باهم دیگه گلف بازی میکنن ( فیلمشو میزارم تو کانال ببینید)
تو شرکت کورای به دافنه میگه: خودتو اماده کن برای شو میخوایم تورو مانکن نشون بدیم..باید اونجا همه خیره تو بشن چون تو مانکن شرکت مایی ( همزمان دریا که دستیار یاسمین هم هست از پشت در میشنوه )..دریا هم میره به یاسمین حرفارو انتقال میده و یاسمین هم از حرص منفجر میشه و اعصاب و روانشو از دست میده..
پایان

خلاصه قسمت 25 سریال عشق اجاره ای

بالاخره آخرین روز کاری دافنه شروع میشه .. هم دافنه ناراحته از پایان این کار و هم امید.. دافنه یاد اولین دیدارش با امید تو خونه اش میوفته و افسوس میخوره اینکارو نمیتونه ادامه بده..با اومدن امید میرن برای کارای شو و به پایان رسوندن این روز سخت..
شب میشه و شو شروع میشه یاسمین برای اینکه ضدحال بزنه به نریمانشون به دریا میگه برو شربت بریز روی نریمان و دریا هم به طوری که همه فکر کنن بدون قصد انجام داده شربت رو میریزه روی نریمان و نریمانم عصبی میشه و میره دستشویی ..
یاسمین بعدش میره پیش کورای و بهش میگه یکی از دخترا تو توالت گیر کرده و تو میتونی بیاریش بیرون… کورای میره تو توالت که نریمان رو میبینه .. تو شوک میرن و میخوان برن بیرون که میبینن در قفله … بعله دوستان یاسمین برای اجرا کردن نقشه اش اونارو تو توالت زندونی میکنه..
دافنه ناراحت منتظر کورای هست که سینان میاد پیشش و بهش در خواست کار میده..میگه بیا منشی من بشو..

نریمانم داره زور میزنه تا کورای رو از پنجره پرت کنه بیرون اما کورای به علت اضافه وزن نمیتونه.. جاهاشونو عوض میکنن اما ایندفعه نریمان اونجا گیر میکنه..
دافنه بیرون منتظر نریمانشونه که امید میاد پیشش و دافنه ازش تشکر میکنه بابت همه چی.. امیدم دست اونو میگیره و میگه: نرو..بمون..لطفا.. که سینان میاد و میگه: خبر خوبو شنیدین؟..دافنه نمیره ..من قانعش کردم..پیش من منشی میشه.. با این کار خشم و خوشحالی امید در هم آمیخته میشه و بد نگاشون میکنه..
فردا.. صبح میشه همه چی عوض شده و سینان به همه کارمندا میگه که دافنه منشی من شده..
رابطه اسی و یاسمین داره بهتر میشه..اسی میره دوش حمام یاسمین رو درست کنه..

دافنه بدو بدو میرسه دم آسانسور که امید رو میبینه..بعد از کار دیشبش چشم تو چشمش میشه که آسانسور بسته میشه و دافنه پشتش میمونه… بعدش دافنه میره بالا که امید رو دم آسانسور میبینه..امید: منتظرت بودم.چخبر؟..راضی شدی که از من جدا شدی؟ خیالت راحته؟..دافنه: من از دستیار بودنتون راضی بودم اما.. امید : اما باید میرفتی..بعد میشدی دستیار سینان..دافنه: راستش من میخواستم به شما بگم..میخواستم باهاتون حرف بزنم..امید با لحن مسخره کردن میگه: عه؟ خب باشه حرف بزنیم..دافنه واقعا میخوای درمورد چی حرف بزنی؟.. بگی خیلی ناراحتت کردم؟..یا اینکه پیش من بودی اصلا راضی نبودی؟..تو باز ببین کارکردن باسینان چجوریه اگه خوب نبود برات یه شغل دیگه انتخاب میکنیم..شاید مدیر شدی..شایدم واس طراحی گرفتیمت..چطور یادم رفت..نظرت در مورد حسابداری چیه؟..دافنه: اقا امید لطفا..امید هم با افسوس خوردن میره..

تو اتاق سینان .. امید و سینان در مورد زنی به اسم فریا حرف میزنن که گویا قبلا امید اون زنه رو ناراحت کرده و دافنه عصبی میشه از اینکه نمیدونه این فریا کیه و کسی هم بهش نمیگه..
دافنه میره تو توالت که امید پشت سرش میاد.. دافنه: باید با هم حرف بزینم… امید: حرفی لازم نیست بزنی که..خودم همه چیو فهمیدم..دافنه: نفهمیدین..یعنی اشتباه متوجه شدین.. امید: خب چیه؟..بگو … دافنه میخواد حرفشو بزنه که سینان بهش زنگ میزنه و امید با پوزخند اونو تنها میزاره..
پایان

خلاصه قسمت 26 سریال عشق اجاره ای

دافنه در به در دنبال اینه که بفهمه فریال کیه که همه از خوشگلی و باهوشی فریال حرف میزنن.. و دافنه حالش بد میشه از این همه تعریف.. تا اینکه امید میخواد بره دیدار فریال اما چون دریا کار داره و دافنه هم بیکاره ( دافنه بیکاره چون واقعا سینان نیاز به دستیار نداره و سینانم برای دلخوشی اونو استخدام کرده ).. دافنه با امید میره به دیدار فریال خانم..

قبل از رفتن دافنه از امید درمورد فریال میپرسه و امیدم جواب میده خصوصیه و بعد امید شروع میکنه به خالی کردن حرف دلش…و میگه: دافنه من به تو گفتم برو؟..من بهت گفتم نرو..اولین بار توزندگیم به یه نفر گفتم نرو..واقعا نمیدونم چرا نمیفهمی..باشه میخوای صحبت کنیم؟ صحبت میکنیم.. دافنه: نه نه..امید: چرا؟..چرا دافنه قانعم کن.. یعنی چرا میزنیم به جاده خاکی..چرا باهم روراست صحبت نمیکنیم؟..من اصلا نمیفهمم..بگو دیگه.. دافنه: نمیتونم..فقط اینقدر ازم بر میاد..منم نمیخواستم اینجوری بشه..امید: اگه نمیخواستی اینجوری نمیشد…حالا هرچی بهتره بریم تا دیر نشده..
دافنه و امید میرن پیش فریال و دافنه تعجب میکنه از زیبایی این خانم و امید هم باهاش خیلی گرم میگیره.. امید و فریال باهم حرف میزنن یا با زبان عامیانه در حال لاس زدن هستن ( شوخی دوستانست زیاد مثل دافنه جدی نگیرین) .. دافنه بعد از حرفای امید سرفه میکنه.. امید با تعارف کردن آب میگه: بیا دافنه آب بخور… دافنه با حرکتی که معلومه داره حسادت میکنه و حرکت انگشتاش میگه: میخاره..این گلو لعنتیم میخاره…ببخشید..???
بعد فریال با دیدن عکس ها نظر مثبتشو در مورد مدل میگه و دافنه هم با اعتماد به نفس کاذب لب و لوچش رو یه وری میکنه..فریال ادامه میده به شوخی هاش ادامه میده و با این شوخی ها حرص دافنه درمیاد و بلند میشه و میره پیش منشی فریال…با پرس و جو از منشی فریال متوجه میشه که شب هم قراره فریال خانم شام رو خونه اقا امید نوش جان کنه!

با اومدن امید باهم میرن سمت شرکت..
دافنه تو آسانسور هی درمورد فریال صحبت میکنه و با حرص هم صحبتاش رو بیان میکنه..امید کلید ایست آسانسور رو میزنه..
دست دافنه رو میگیره و بهش میگه: نباید پیش سینان کار کنی..دافنه: برای شما اسونه من مثل شما نیستم و جلوشو نگاه میکنه.. امید کلید رو میزنه که در باز میشه و با دیدن نجمی صحبتشون نیمه کاره میمونه..
نریمان هم از حالت دپرسینگ در میاد که داره رپ ترکی میخونه که با اومدن خلوصی سکوت اختیار میکنه و خلوصی هم در مورد معشوقه امید میپرسه..
پایان

خلاصه قسمت 26 سریال عشق اجاره ای

نجمی برای رهایی یافتن از غرغر های نریمان میاد تو شرکت امیدشون و مشغول به کار میشه..
امید متوجه میشه که سینان با خونواده دافنه شون آشنا شده و صد البته که بهش حسودی میکنه …
هر دقیقه حسادت های این دونفر بیشتر میشه و صدالبته هم علاقه شون به هم داره بیشتر از قبل میشه.. نجمی تو شرکت پارتی راه میندازه و همه رو به چهارساعت رقصیدن دعوت میکنه که سینان میاد اونو از وسط جمع میکنه..
دافنه با تغییر دادن تیپ و ظاهر داداشش سردار اونو پیش نهان میبره و نهان هم خیلی از ظاهر جدید سردار خوشش میاد و بیشتر از قبل دلداده اش میشه..

نهان و سردار دل میدن و قلوه میگیرن که دافنه از این لوس بازیا بدش میاد..
امید داره تو خونش گلف تمرین میکنه و همش یاد دافنه میوفته…یاد روزی که با دافنه تمرین میکردن..
دافنه با نهان درمورد شامی که امید با فریال داره حرف میزنن و هردوتاشون تو فکرمیرن تا با یه بهانه خوب بره پیش امید..
تو خونه امید..
بالاخره وقت دیدن عکسای بدون فوتوشاپ میرسه وامید در نهایت عکسای بدون ادیت رو میبینه ..عکسایی که لکه مادرزادی پاهای دافنه خودنمایی میکنه…امید بالاخره متوجه میشه که اون مانکن کفش کسی نبوده جز دافنه..دافنه ای که به مراتب بهش علاقمند شده و این علاقه داره از کاسه ی عشقش لبریز میشه..

صدای زنگ در به صدا میاد..امید میره در رو باز کنه که دافنه رو میبینه… دافنه که داره از فضولی میمیره سریع میاد داخل و با گشتن فریال به امید میگه: من یه چیزی رو فراموش کردم..میگردم و میرم.. میره تو اتاق نشیمن و اشپزخانه که میبینه کسی نیست.. امید بهش میگه: چیشده این موقع شب اومدی؟..دافنه: من دفترچه یادداشتمو پیدا نمیکنم گفتم حتما تو خونه آقا امیده.. امید: مگه چی توش بوده..دافنه که حواسش به اطرافشه به امید میگه: فریال خانم نیومدش؟…امید با لبخند اونو میشونه پشت لپتاب و بهش میگه نظرت درمورد این عکسا چیه؟..مانکن رو میشناسی؟..دافنه با تاسف خوردن و انکار قضیه: نه من زیاد مانکن هارو نمیشناسم..امید: اخه خیلی واس من آشناعه..خیلی انتخاب درستی کردیم بنظرم..اما یه جاییش مشکل داره..( میخواد لج دافنه رو دربیاره تا خود دافنه قضیه رو لو بده).. امید ادامه میده: یعنی استایلش زیاد واسم قابل درک نیست…دافنه به خودش میگیره و میگی: یعنی چی قابل درک نیست؟..بنظر من که خیلی خوبه..اینطوری قشنگ صاف ایستاده.. یکم بی انصافی نمیکنید؟..امید: تو واقعا این مانکن رو نمیشناسی..دافنه: نه نمیشناسم..امید که میبینه نمیتونه از دهن دافنه حرف بکشه بیرون میگه: دافنه..اینجوری نکن..دافنه بلند میشه و با استرس تمام میگه: اقا امید شما یجوری نگاه می کنید انگار میدونید چی تو سرمه..اره اون مانکن منم.. و اون عکس هم مال منه..و عکسو هم آقا کورای گرفت..امید: چرا؟..دافنه: اقا کورای گفت ناراحتی قلب داره و دنبال مانکنه و خودش گفت به کسی نگیم..منم گفتم باشه.. امید: کورای مگه قلب داره؟..اون مثل خوکه.. حالا هرچی بحثمون کورای نیست…تو با احساسات خودت رفتی از اینجا..منم چیزی نگفتم..دفترچتو هم اگه پیدا کردم صبح میارم شرکت..الانم به شوکری زنگ میزنم بیاد ببرتت.. دافنه که باز هم داره از فضولی میمیره میگه: فریال خانم نمیاد؟.. امید لبخند میاد رو لباش و میگه: فریالو میگی؟..دافنه: پس من برم و شمام به برنامتون برسین… دافنه میره دم در که امید بهش میگه وایسا.. امید دستشو میزاره رو در و میگه: باشه…یکم آروم باشیم.. دافنه که گرمش شده میره تو حیاط و امید هم میره پیشش..(از اینجا به بعد احتمالا تو قسمت 28 عه ).. امید تو حیاط از دافنه میپرسه: میخوای فریال نیاد؟..دافنه: به من چه اصن..هرکی دوس داره میتونه بیاد..خودتون میدونین..من دیگه باید برم.شب بخیر.. دافنه دستشو برای خداحافظی سمت امید میگیره… امیدم که دیگه تحمل نداره..دست دافنه رو میگیره و سمت خودش میکشه..

نفسای داغشون به صورت سردشون میخوره.. امید صورتشو نزدیک صورت دافنه میکنه..لباشو میخواد بزاره رو لبای دافنه که… که؟…که چی لامصب؟… بعله اینجا فریال خانم زنگ در رو به صدا در میاره و بوسشون هم تکمیل نمیشه..امید میره پیش فریال و اونو رد میکنه و بعد از اون میاد تو حیاط که میبینه کسی نیست.. دنبال دافنه میگرده که میفهمه اون از اونجا فرار کرده..امید با خودش میگه: باشه دافنه من دیگه فهمیدمت..فرار کن فرار کن..تا کجا میتونی فرار کنی؟..

خلاصه قسمت 27 سریال عشق اجاره ای

نجمی برای رهایی یافتن از غرغر های نریمان میاد تو شرکت امیدشون و مشغول به کار میشه..
امید متوجه میشه که سینان با خونواده دافنه شون آشنا شده و صد البته که بهش حسودی میکنه …
هر دقیقه حسادت های این دونفر بیشتر میشه و صدالبته هم علاقه شون به هم داره بیشتر از قبل میشه.. نجمی تو شرکت پارتی راه میندازه و همه رو به چهارساعت رقصیدن دعوت میکنه که سینان میاد اونو از وسط جمع میکنه..
دافنه با تغییر دادن تیپ و ظاهر داداشش سردار اونو پیش نهان میبره و نهان هم خیلی از ظاهر جدید سردار خوشش میاد و بیشتر از قبل دلداده اش میشه..

نهان و سردار دل میدن و قلوه میگیرن که دافنه از این لوس بازیا بدش میاد..
امید داره تو خونش گلف تمرین میکنه و همش یاد دافنه میوفته…یاد روزی که با دافنه تمرین میکردن..
دافنه با نهان درمورد شامی که امید با فریال داره حرف میزنن و هردوتاشون تو فکرمیرن تا با یه بهانه خوب بره پیش امید..
تو خونه امید..
بالاخره وقت دیدن عکسای بدون فوتوشاپ میرسه وامید در نهایت عکسای بدون ادیت رو میبینه ..عکسایی که لکه مادرزادی پاهای دافنه خودنمایی میکنه…امید بالاخره متوجه میشه که اون مانکن کفش کسی نبوده جز دافنه..دافنه ای که به مراتب بهش علاقمند شده و این علاقه داره از کاسه ی عشقش لبریز میشه..

صدای زنگ در به صدا میاد..امید میره در رو باز کنه که دافنه رو میبینه… دافنه که داره از فضولی میمیره سریع میاد داخل و با گشتن فریال به امید میگه: من یه چیزی رو فراموش کردم..میگردم و میرم.. میره تو اتاق نشیمن و اشپزخانه که میبینه کسی نیست.. امید بهش میگه: چیشده این موقع شب اومدی؟..دافنه: من دفترچه یادداشتمو پیدا نمیکنم گفتم حتما تو خونه آقا امیده.. امید: مگه چی توش بوده..دافنه که حواسش به اطرافشه به امید میگه: فریال خانم نیومدش؟…امید با لبخند اونو میشونه پشت لپتاب و بهش میگه نظرت درمورد این عکسا چیه؟..مانکن رو میشناسی؟..دافنه با تاسف خوردن و انکار قضیه: نه من زیاد مانکن هارو نمیشناسم..امید: اخه خیلی واس من آشناعه..خیلی انتخاب درستی کردیم بنظرم..اما یه جاییش مشکل داره..( میخواد لج دافنه رو دربیاره تا خود دافنه قضیه رو لو بده).. امید ادامه میده: یعنی استایلش زیاد واسم قابل درک نیست…دافنه به خودش میگیره و میگی: یعنی چی قابل درک نیست؟..بنظر من که خیلی خوبه..اینطوری قشنگ صاف ایستاده.. یکم بی انصافی نمیکنید؟..امید: تو واقعا این مانکن رو نمیشناسی..دافنه: نه نمیشناسم..امید که میبینه نمیتونه از دهن دافنه حرف بکشه بیرون میگه: دافنه..اینجوری نکن..دافنه بلند میشه و با استرس تمام میگه: اقا امید شما یجوری نگاه می کنید انگار میدونید چی تو سرمه..اره اون مانکن منم.. و اون عکس هم مال منه..و عکسو هم آقا کورای گرفت..امید: چرا؟..دافنه: اقا کورای گفت ناراحتی قلب داره و دنبال مانکنه و خودش گفت به کسی نگیم..منم گفتم باشه.. امید: کورای مگه قلب داره؟..اون مثل خوکه.. حالا هرچی بحثمون کورای نیست…تو با احساسات خودت رفتی از اینجا..منم چیزی نگفتم..دفترچتو هم اگه پیدا کردم صبح میارم شرکت..الانم به شوکری زنگ میزنم بیاد ببرتت.. دافنه که باز هم داره از فضولی میمیره میگه: فریال خانم نمیاد؟.. امید لبخند میاد رو لباش و میگه: فریالو میگی؟..دافنه: پس من برم و شمام به برنامتون برسین… دافنه میره دم در که امید بهش میگه وایسا.. امید دستشو میزاره رو در و میگه: باشه…یکم آروم باشیم.. دافنه که گرمش شده میره تو حیاط و امید هم میره پیشش..(از اینجا به بعد احتمالا تو قسمت 28 عه ).. امید تو حیاط از دافنه میپرسه: میخوای فریال نیاد؟..دافنه: به من چه اصن..هرکی دوس داره میتونه بیاد..خودتون میدونین..من دیگه باید برم.شب بخیر.. دافنه دستشو برای خداحافظی سمت امید میگیره… امیدم که دیگه تحمل نداره..دست دافنه رو میگیره و سمت خودش میکشه..

نفسای داغشون به صورت سردشون میخوره.. امید صورتشو نزدیک صورت دافنه میکنه..لباشو میخواد بزاره رو لبای دافنه که… که؟…که چی لامصب؟… بعله اینجا فریال خانم زنگ در رو به صدا در میاره و بوسشون هم تکمیل نمیشه..امید میره پیش فریال و اونو رد میکنه و بعد از اون میاد تو حیاط که میبینه کسی نیست.. دنبال دافنه میگرده که میفهمه اون از اونجا فرار کرده..امید با خودش میگه: باشه دافنه من دیگه فهمیدمت..فرار کن فرار کن..تا کجا میتونی فرار کنی؟..

خلاصه قسمت 28 سریال عشق اجاره ای

اول این قسمت تو اخرای خلاصه قبلیه..
امید و دافنه بعد از اون نزدیکی خیلی خوشحالن و دلیل خوشحالیشون اینه که هردوشون متوجه شدن که این احساس دوطرفست..
دافنه اخرشبی میره پیش اسماعیل و به اون همه چیز رو درمورد عشق اجاره ای و نریمان و امید و عشقش به امید و تا فرار کردن چند ساعت پیشش میگه..

فردا صبح امید یه جلسه فوری میزاره و به یاسمین و سینان و کورای میگه بیان.. اولین نفر که به جلسه میرسه سینانه…امید بدون هیچ مقدمه ای به سینان میگه مانکنمون دافنه بوده..سینان اول تعجب میکنه که کورای میاد..کورای با پرحرفیش وارد اتاق میشه و میدونه گندی که زدهبودش.. بوش همه جا رو گرفته… میاد میشینه..امید: این عکسی که گرفتی از دافنه بوده؟.. کورای با کمی مکث میگه: ها؟ .. دافنه؟..کدوم دافنه؟ یعنی دافنه داریم تا دافنه..یعنی اینقدر دافنه داریم که اگه من دختر داشتم اسمشو میزاشتم پارمیدا ( وات؟ :/ )..سینان: این دافنست؟…کورای: خب کدوم دافنه؟.. امید و سینان باهمدیگه داد میزنن: دستیار من دافنه.. که بعد امید میگه: دستیار سینان دافنه.. که یاسمین میاد داخل و میگه: گفتی بالاخره؟..سینان بطرف یاسمین: توهم میدونستی؟.. امید سر کورای داد و بیداد میکنه و میگه این کارت واقعا زشته .. چرا قوانین رو زیر پا گذاشتی.. کورای خودشو میزنه به مریضی که امید میگه: کورای نکن.. رفتی به دختره هم گفتی که ناراحتی قلب داری؟.. که همه افراد تو اتاق میگن: دختر؟…امید: دافنه رو میگم.. سینان: اونوقت از کجا میدونی که بهش گفته؟ .. امید: همه برن سرکارشون..من این موضوعو با سینان حل میکنم..

بعد ساعاتی دافنه رو صدا میزنن تو اتاق امید..دافنه میره تو اتاق که سینان بهش میگه: دافنه پس مانکن ما تو بودی؟..منم میگم کورای این خوشگله رو از کجا پیدا کرده… امید: موضوع مگه اینه؟..سینان: اره همینه.. بعد رو به دافنه میگه: دافنه میخوای کارتو به عنوان مانکن ادامه بدی؟..دافنه: مانکن؟… دافنه یه نگاه به چشم های امید میندازه و میگه: نه ممنونم من همینجوری راحت ترم.. گوشی سینان زنگ میخوره و میره بیرون… دافنه و امید تنها میمونن.. دافنه: دیروز چیشد دیگه..امروزم چیز شده..یعنی..فرار کردم..نه نه من دارم میرم..دافنه: عه؟..فرار کن فرار کن….دافنه میره و امید به حرکات دافنه لبخند میزنه..
یاسمین هم بعد این اتفاقا اعصابش خط خطی میشه و میگه: این دافنه رو باید از کار اخراج کنیم…دیگه نباید کار کنه..
پایان

خلاصه قسمت 29 سریال عشق اجاره ای

نریمان میاد تو شرکت و یه راست میره پیش کورای و اونو دلداری میده..
دافنه رفته پیش امید و امید ازش درمورد مانکن شدنش میپرسه و دافنه میگه: من واقعا نمیخوام مانکن بشم.. بعد امید به کار کردنش ادامه میده و دافنه هم با لبخند اونو میبینه..امید سرشو بالا میگیره که لبخند از رو صورت دافنه محو میشه.. امید بهش لیست دستیارا رو میده و میگه اینارو انتخاب کن … دافنه لیستو میگیره و میخواد بره که.. برمیگرده و حرف دلشو میزنه..اون میگه: آقا امید.. چیزه دیشب راستش.. امید: نمیخواستی بری؟.. دافنه: نه..یعنی آره..من که واس فریال خانم نیومده بودم..امید: اره واس چک کردن خونه اومده بودی..( امید بلند میشه و میره سمت دافنه )..دافنه: نه اینجوریام نیست.. ( امید پرده اتاقشو میندازه ) میاد سمت دافنه و میگه: کسی کتاب رو واسم گرفت تو نبودی..کسی که یه شب اومد همه فنجونارو شکست هم اونم تو نبودی..و اونی هم که تو تخت خوابم خوب خوابید تو نبودی..درسته؟..لازم نیست از چیزی خجالت بکشی ( در اتاق رو قفل میکنه )..

امید: بنظرم ما دیگه میتونیم واضح حرف بزنیم.. نظر تو چیه؟.. دوباره نزدیک هم میشن و میخوان همو ببوسن که نریمان در رو میزنه.. صحنه حماسی خراب میشه.. و نریمان میاد تو و خوشحال میشه از این عشق بازیشون..و بعدش به دافنه میگه که باید بیام خونتون تا ازت خواستگاری کنم. ..
دافنه تو شرکت دستیارای جدید امید رو میبینه و به قیافه و اخلاقشون بد و بیراه میگه.. امید هم اعصابش بدتر از همه بخاطر نبود دستیار خوب مثل دافنه خورد هستش و همینجوری بصورت رندومی یکی رو انتخاب میکنه و به دافنه میگه کارشو بهش یاد بده..

دافنه بهش درمورد محیط کار و اخلاق اقا امید میگه که بعد هی دختره در مورد خونه امید و صبح و اینا میپرسه که دافنه هم لجش گرفته همه خصوصیات امید رو برعکس بهش میگه.. بهش میگه: اقا امید اصلا قهوه نمیخوره..خیلی خیلی ازش بدش میاد..صبح ها فقط چایی میخوره..برای صبحانه هم از چیزای خمیری شکل خیلی خوشش میاد..میمیره واسش..تازه صبح ها تا لنگ ظهر میخوابه.. بعد خودش میگه: عه نه..اونقدرام نیست که..صبح زود بیدار میشه..زوده زود من اشتباه گفتما..
اخر شبم نریمان میاد خونه مادربزرگ دافنه و به تورکان میگه میخوایم شمارو با پدرشوهرم اشنا کنیم و قضیه خواستگاری رو پیش میکشه..
فردا صبح دستیار جدید امید با پز و افاده میاد و اول صبحی شوکری رو مسخره میکنه…میره تو خونه و چایی رزنه درست میکنه و بعدشم بورک میخواد درست کنه که میبینه اصلا خمیر نداره و سبزی و میوه تو یخچاله..

دافنه هم که از گفته هاش پشیمونه بدو بدو میاد خونه امید.. میاد خودش کارارو انجام میده و دستیار جدیده هم غرغر میکنه.. دافنه به اون میگه برو تو حیاط خودم درست میکنم… امید هم از ورزش میاد و میرسه خونه…امید وارد اشپزخونه میشه که دافنه رو میبینه… یه برق عجیبی میوفته تو چشمش و لبخند خوشگلشو میزنه که دافنه برمیگرده و اونم به امید قصه ما لبخند زده
پایان

خلاصه قسمت 30 سریال عشق اجاره ای

سینان برای اینکه یکم فکرش از دافنه و شرکت دور بشه میره تعطیلات پیش خونوادش و تا از علاقش به دافنه مجنون نشه..
یاسمین هم میخواد یه حرکتی بزنه تا دافنه رو عصبانی کنه و با این حرکتش اونو از کار اخراج کنه..
دستیار جدیده امید تو یه کاری گیر میکنه که دافنه میاد واسش درست میکنه..که یاسمین وارد اتاق میشه و با پررویی تمام سر دافنه داد میزنه .. دستیار جدیده امید میره بیرون.. یاسمین رو به دافنه: این کاری که بهت دادم رو زدی خراب کردی..چقدر تو خراب کنی..این امید چجوری تونسته تورو تحمل کنه؟…دافنه: مشکل کار کجاست؟..یاسمین: مشکل تویی..افرادی مثل تو.. دافنه: مثل من؟ منظورتون چیه؟..

یاسمین که میخواد حرص دافنه رو در بیاره میگه: تو الان باید تو خونه کارکنی نه شرکتی مثل اینجا..دافنه: یعنی شما دیگه خیلی خوبید؟.. یاسمین: البته..من یه خانم تو مکان های اداری هستم..و با حالت کنایه ای ادامه میده: وقتی مامانت بهت اشپزی کردن یاد میداد من اینارو بلد بودم ( نمیدونه که رو نقطه ضعف دافنه دست گذاشته ) یاسمین ادامه میده: بهتره بری تو خونه و واس مامانت پیاز خورد کنی.. و با مکث نسبتا طولانی میگه: نکنه مامانت بهت غذا پختنم یاد نداده؟..بابات چی؟ اونم بهت چیزی یاد نداده؟.. دافنه با کنترل عصبانیتش و با صدای لرزان: ساکت شو.. یاسمین یه نیشخند میزنه و میگه: خیلی بده که بهت اهمیت ندادن…پس خونوادت تربیتت نکردن.. با این حرف دافنه لیوان آب روی میز رو برمیداره و میریزه رو یاسمین ( امید هم از پشت پنجره میبینه و میاد سمت اتاق ).. دافنه میره روی میز و میخواد بپره رو سر و کول یاسمین که امید میاد و جلواونو میگیره…و دافنه اونقدر عصبانیه که داد میزنه: ولم کن دیگه..ولم کن.. امید ولم کن… بالاخره این امید از دهن دافنه بدون هیچ پسوند و پیشوند میاد بیرون هرچند در اوج عصبانیت بوده… امید هم اونو میبره بیرون از شرکت و بهش دلداری میده..

امید میاد تو شرکت و یه راست میره تو اتاق یاسمین..یاسمین میخواد غرغرو شروع کنه که امید میزنه رو میز و میگه: یاسمین وسایلتو جمع کن..تو کارت تو شرکت تموم شد.. طرز برخورد شما با کارمندای تو شرکت اصلا مناسب نیست برو حسابداری و تسویه کن.. واسه کارایی که تا الان کردی ازت ممنونم اما الان ازت خواهش میکنم برو..برو..
یاسمین از این حرکت خیلی ناراحت میشه و با گریه سوار ماشین اسی میشه.. اسی اونو میبره روی صخره و بهش میگه: داد بزن تا خالی شی.. یاسمین هم داد میزنه… اینقدر داد میزنه و سنگ پرتاب میکنه که کنترلشو داره از دست میده.. اسی میره اونو جمع کنه.. و بغلش میکنه..صورت هاشون به همدیگه نزدیک میشه و بعله.. همدیگه رو میبوسن..که بعد یاسمین جدا میشه و میگه باید برم خونه…

شب میشه و یه دورهمی دوستانه بین سردار و نهان و اسی و دافنه برپا شده… اسی قهوه خونشو میده به سردار و از اونطرف هم امید میاد جلو در خونه دافنشون.. در خونه رو میزنه که تورکان در رو باز میکنه و تورکان بهش میگه دافنه چند کوچه پایین تره و امید میره پیش دافنه و تورکانم خیلی از امید خوشش میاد..
امید میاد پیش دافنه و اسمشو صدا میزنه..دافنه فکر میکنه تو فکرشه که دوباره اسمشو میشنوه برمیگرده سمت صدا که امید رو میبینه..با دیدن قیافه امید باز هم فکر میکنه اینا همه تو فکرشه..که بعد میبینه نه واقعا اومده پیشش.. امید و دافنه میرن تنها باهم حرف بزنن..
امید و دافنه غیرمستقیم در مورد احساسشون رو حرف میزنن ..امید دست دافنه رو میگیره و میگه: اگه تو تنها نباشی..اگه باهم باشیم.. دافنه: میترسم.. امید صورت دافنه رو تو دستاش میگیره و میگه: نترس ..من دیگه مطمعنم..
پایان

خلاصه قسمت 31 سریال عشق اجاره ای

صبح روز بعد..صبحی که هم دافنه و هم امید با علاقه تماما قلبی از خواب بیدار میشن ومنتظر دیدن همدیگن…
دلیل این اشتیاقم هم خب کاملا معلومه چون شب قبلش امید احساسشو به دافنه گفته..
دافنه بدو بدو میرسه شرکت و میره تو آسانسور .. امید هم میرسه دم در آسانسور که در بسته میشه.. دافنه میرسه به طبقه شرکت و میاد بیرون که جلوش امید رو میبینه.. امید: خوبی؟ تونستی جمع و جور کنی؟..یکم دیشب حالت خوب نبود ( واس عشقه واس عشق).. دافنه: خب شما یهویی اومدین و اون حرفارو بهم زدین..امید: من که گفتم..اگه توهم این حرفارو بگی خیلی خوب میشه..همدیگه رو بفهمیم..دافنه: خب باشه پس تو تعطیلات باهم حرف میزنیم باشه؟.. و اینجا این دونفر توافق مهمی میکنن… (اونم چه جور توافقی : ) )..

دافنه میره پشت میزش میشینه که دریا میاد و به دافنه بد و بیراه میگه و میگه: تو شیطانی..پشت صورت فرشتت یه شیطان خیلی بدجنسی…(صداشو میبره بالا).. مگه تو نمیخواستی یاسمین خانم اخراج بشه؟ مگه تو اینکارو نکردی؟.. دافنه میره تو شوک و باناراحتی با خودش میگه: یعنی چی؟ یاسمین خانم اخراج شده؟.. ( این دافنه خانم خوش قلب دچار عذاب وجدان میشه که من میسپارمش به خود شما)..

سینان هم متوجه اخراج شدن یاسمین میشه و برای فهمیدن دلیلش با دافنه حرف میزنه.. سینان دلیلای دافنه رو میشنوه و متوجه پشیمانی دافنه میشه..
بعد از صحبت ها که دافنه میاد بیرون.. امید میره روی میز دافنه میشینه و از اونجا با طراحاش صحبت میکنه و بهشون میگه: طراحی کفش بعدی باید با عشق باشه ( باز دوباره حرف از عشق شد و دافنه دوباره داغ کرده) عشق و هیجانشو قشنگ نشون بده.. و همه هم باید تعجب کنن از عشق.. بعد از اینا امید میره تو اتاقش و به دافنه پیام میده که پنج دقیقه دیگه جلو آسانسور میبینمت..

دافنه میره جلو آسانسور که کورای از اونجا میاد بیرون و دافنه بهش درمورد اخراج یاسمین میگه و کورای خیلی خوشحال میکنه و شروع میکنه به رقصیدن تو شرکت و همه رو مسخره میکنه.. میره تو اتاق یاسمین و خبرو به نریمان میده..
امید اومده جلو آسانسور که نازلی میاد و میگه یه تماس فوری دارین.. و مجبور میشه امید بره تو اتاق و این گفت و گو شروع نشده تموم میشه..
اخرسرم نریمان زنگ میزنه به یاسمین و کلی بهش تیکه میندازه و یاسمین رو حرصی میکنه

خلاصه قسمت 32 سریال عشق اجاره ای

دافنه و امید قرار میزارن که دوباره فلان ساعت برن دم آسانسور و بعدش برن باهم غذا نوش جان کنن.
امید میره دم آسانسوره که سینان یهو میبینتش و وقتی میفهمه داره میره برا غذا … میگه باهم برن که دافنه میاد و وقتی میبینه این دو نفر دارن میرن میگه نه من نمیام و دوباره این قرار بهم میخوره..
بعد ساعاتی که از غذاخوری میان یه جلسه با طراحا میزارن که تو این طراحی امید و دافنه زیرچشمی همدیگه رو میبنند و بعد از جلسه که همه رفتن به دافنه میگه: این تعطیلات بیا باهم بریم..یعنی تو ماشین بااهم باشیم و بتونیم باهمدیگه حرف بزنیم…..

یاسمین به درخواست سینان اومده در مورد کارش حرف میزنن..یاسمین از خودش دفاع میکنه و میگه: دافنه خیلی داهاتیه و میخواست منو بزنه از رو میز و اینا که سینان ازش میپرسه: تو چی بهش گفتی؟.. امید وارد بحث میشه و میگه: اینکه تو خونواده نداری و بابا مامان نداری و کسی تورو تربیت نکرده.گفته…سینان: یاسمین این یکم زشت نیست؟ چون واقعا مامان بابای دافنه پیشش نیستن..امید: نمک رو زخم کسی پاشیدن خیلی خوبه؟.. یاسمین: من از زندگی منشی شما چه میدونستم..ازدهنم در اومد..امید: نباید بیاد..نباید بیاد..لازم نیستش که تو زندگی کاریمون وحشی باشیم..یاسمین: معذرت میخوام دیگه تکرار نمیشه.. امید: از دافنه معذرت خواهی میکنی..تمومه ..اول یاسمین شاکی میشه اما بعدش میگه: باشه از اونم معذرت خواهی میکنم.. سینان به دافنه زنگ میزنه و دافنه میره پایین..دافنه قبل از اینکه بشینه دور میز میگه: یاسمین خانم من بخاطر رفتارم از اون روزم از شما معذرت خواهی میکنم..
یاسمین که ادای مظلومارو در میاره میگه: منم بعد از چیزی که بهت گفتم..فهمیدم حق باتو بود اون لحظه..معذرت میخوام… دافنه لبخند میزنه و از بس تعجب کرده میگه: معذرت؟..یاسمین: آره معذرت.. و اینجوری شد که یاسمین برگشت به شرکت..

حالا بعد از چندساعت دافنه میخواد بره پیش نریمان که قبل از خروج شرکت بالاخره دافنه و امید دم آسانسور تنها میشن..میرن تو آسانسور که قبل از بسته شدن در کورای میاد تو آسانسور.. تو آسانسور کورای خیلی شر و ور میگه ( خنده ای هستا اما چرت و پرته خب).. و امید از اول آسنسور به صورت دافنه زل میزنه..و انگشو میزاره رو دستای دافنه و اونو نوازش میکنه..دافنه هم خیلی تعجب میکنه… بعد از اونم میاد بیرون و دل میدن و قلوه میگیرن (که به دلیل قشنگ بودن تیکه فیلمشو میزارم بعلاوه آهنگش)
پایان

خلاصه قسمت 33 سریال عشق اجاره ای

نجمی به دافنه در مورد پدر بزرگ امید میگه و بهش میگه که رابطش با امید خوب نیست چون رابطش با مامان امید خوب نبوده و اینکه بعد از اینکه مامان بابای امید فوت کردن..امید… خیلی تنها شد و خودش از صفر کارو شروع کرد..بعدش میرن پیش خلوصی و خلوصی هم خیلی از دافنه خوشش میاد و نریمان هم خیلی خوشحال میشه…
سردار هم بالاخره عشقشو سوپرایز میکنه و جلوش زانو میزنه و بهش درخواست ازدواج میده و نهانم که خیلی دوق زده شده خیلی خوشحال میشه و با خوشحالی بله میگه و همو میبوسن.. و به خوبی و خوشی شروع میکنن به نوشتن صفحه جدیدی از زندگیشون..

فردا صبح همه در تکاپوی سفر و تعطیلاتن و قراره برن گردش… نجمی با بچه های شرکت میره و یاسمین هم با اسی..
دافنه هم میخواست با امید بره که تو رودروایسی سینان گیر میکنه و مجبور میشه با اون بره و برای چندمین بار این گفت و گو عقب میوفته.. و بیچاره امید مجبور میشه تنهایی بره..
کورای و نریمان دارن حرف میزنن که تو حرفاشون متوجه علاقه سینان به دافنه میشن و تصمیم میگیرن برن پیش بقیه که همون خارج از شهره..
خب همه میرسن به مکانی که قرار بود برن.. امید تو اتاقش هست که دافنه میاد پیشش..دافنه: نتونستیم تنها بمونیم..راه تمومی نداشت..امید: اما الان تنهاییم…دافنه: آره.. دافنه به امید نزدیک میشه و بدون گفتن هیچ پیشوندی از جمله آقا بهش میگه: امید؟..

که بعد میگه: منظره هم خیلی خوشگله.. امید: الان منظره من یه چیز دیگست.. سینان در میزنه و میگه بیا بیرون که دافنه میگه: حالا دوروز اینجاییم…تنها میمونیم دیگه؟.. من الان چجوری برم..تو شرکت چی فکر میکنن؟..امید: هرکسی هرجور دوس داره فکر کنه..مهم نیست..دافنه: آره خب تو..یعنی شما آقا امید هستین..امید: اگه این شما رو برداریم خیلی خوب میشه..امید و دافنه باشیم.. که سینان در میزنه و دافنه میخواد بره بیرون که امید میگه: این اصلا واسم کافی نبود.. دافنه هم بدوبدو برمیگرده و یه بوسه رو گونه امید حک میکنه و از اتاق میره بیرون و امید هم خیلی خوشحال میشه..
آخر شب سرمیز شام نجمی همه گوشی هارو جمع میکنه تا همه از زندگی مدرن دور باشن..
پایان

خلاصه قسمت 34 سریال عشق اجاره ای

فردا صبح امید با سوت زدن دافنه رو از خواب بیدار میکنه و بعدش دست و تو دست همدیگه میرن قدم بزنن.. که بعد از چند دقیقه نجمی رو میبینن و دستشونو میکشن و با نجمی صحبت میکنن..

کورای و نریمانم وسایلشونو جمع میکنن و با ماشین خیلی قدیمیه فامیل مینا میرن سمت هتلی که بقیه هستن..
چیزی که خیلی تو چشم میاد تو این قسمت حسادت های خیلی زیاد یاسمین به اسی هست و این نشون دهنده درست شدن یه آتیش شعله وره که فعلا هیزمش داره آماده میشه…
همه میرن برای صرف کردن صبحانه..دافنه و امید پیش همدیگه میشینن..امید در گوشی جوری که دافنه متوجه بشه میگه: اگه ما الان تنها بودیم..صحبت میکردیم..بعدشم تو دوباره منو ببوسی ( منظورش به بوسه روی گونه قسمت قبل هست )..دافنه: از من هرچیزیو میتونی انتظلر داشته باشی..امید: که اینطور..اما الان فقط آتیش به پا میکنی..دافنه: خب داریم میسوزیم دیگه..

دافنه بلند میشه از سرجاش و میره تو هتل و روی کاغذی یه یادداشتی مینویسه و تو اون یادداشت که برای امیده میگه: فلان ساعت باید بیای روی پل… و بعدش برمیگرده و بدون اینکه امید متوجه بشه اون یادداشتو میندازه تو جیب سوییشرت امید..
بعدش همه باهمدیگه میرن قایق سواری و خوش میگذرونن که اول سینان میوفته توآب و همه میخندن..یاسمین هم بلند شده و ایستاده به سینان میخنده که خودش تعادلشو از دست میده و میوفته تو آب..و دوباره همه به یاسمین میخندن.. و یاسمین خجالت میکشه..

سردار هم به نهان میگه: مامان بزرگم گفته باید تورو تو حمام ببینه ( رسم و رسوم قدیمی ترکیه هست که مادرشوهر عروسشو لخت مادرزاد تو حموم میبینه تا مبادا از نظر اندامی مشکلی نداشته باشه) و نهانم از این درخواست متعجب میشه
پایان

خلاصه قسمت 35 سریال عشق اجاره ای

دافنه میره تو جنگل و دنبال امید میگرده که امید دوباره با سوت زدن میاد پیشش..دافنه با لبخند میگه: آقا امید؟..امید: باز برگشتیم مثل قبل که..قرار بود نگیما..دافنه: عادت نکردم خب.. امید: دافنه آخرش چجوری میشه؟…چرا نمیتونیم تنها بمونیم؟..دافنه:آره انگاری همه اومدن جلو مارو گرفتن.. امید: حالا انگار تنها موندیم..دافنه: آره اما خیلی به بقیه نزدیکیم ..یوقت نشنون.. امید: یکم دورتر بریم..من که خیلی خسته شدم از این وضعیت..به تو هم که خیلی خوش گذشت…

دافنه: عصبانی شدی؟.. ای بابا یه چیزی بگو دیگه امید.. امید: یباردیگه بگو.. دافنه با لبخند: چیو؟.. امید: آخرین حرفی که زدی… یاسمین با داد و بیداد میاد.. و با لباس های خیس میاد و از دافنه میپرسه حوله ها کجاست که دافنه با خنده میره حوله بیاره.. امیدم با خنده سوییشرتشو میده به یاسمین.. همون سوییشرتی که توش دافنه نامه گذاشته بود..
یاسمین میره تو اتاقش و بعد از خشک کردن خودش یه نامه رو تخت میبینه که توش نوشته: وقتی همه رفتن موتورسواری تو ساعت دو بیا روی پل… و با خودش فکر میکنه اینو اسماعیل نوشته.. و خیلی خوشحال میشه..

نریمان و کورای هم میرسن هتل…نریمان بالاخره سینان رو پیدا میکنه و بهش میگه: بخاطر تو دخترم رفت اونور دنیا..بخاطر تو سوده ازم دورشد…من تا الان چیزی بهت نگفتم..همه مشکلاتمون تویی.. منو مجبور نکن که انتخاب بدی بکنم..مگرنه انتقام سوده رو ازت میگیرم.. سینان: شما داری منو تهدید میکنی؟… نریمان: هرجور دوست داری فکر کن.. توی زمین من توپ بازی نکن..نزار که دوباره بهت این حرفارو بزنم..بفهم..بفهم دیگه…و سینانو با کلی سوال تو مغزش تنها میزاره..
دافنه و یاسمین باهم میان بیرون..و هردوشون تصمیم دارن برن روی پل.. که قبل از موتور سواری متوجه میشن باید برن غذا بخورن..
دافنه قبل از اینکه بره پیش بقیه تا غذا بخوره..امید میاد و از پشت بوسش میکنه.. دافنه خجالت زده میشه و میگه: نکن..میبینن… امید: کسی ندیده.. امید میره پیش عمو و زن عموش…
دافنه هم با سینان میرن سر میز خودشون.. نریمان از رو میز خودش تمرکز میکنه رو سینان… اینقدر بهش زل میزنه که غذای سینان میپره تو غذاش و خوشحال میشه..

خلاصه قسمت 36 سریال عشق اجاره ای

همه میرن سمت موتورسواری و هرکسی هم با همراهی کسی دیگه سوار موتور میشه و میره که نریمان و کورای تنها میمونن..
یاسمین میاد و بهش تیکه میندازه به نریمان اونو پیر خطاب میکنه و نریمانم وقتی میشنوه بهش گفته پیر… عصبانی میشه و سوار موتور میشه و دنبال یاسمین میکنه… یاسمین هم میزنه دنده اخر و تا میتونه ازش فرار میکنه..

تورکان و اسرا هم دلمه درست میکنن و میرن خونه نهانشون تا باهاشون برن حمام و رسم قدیمی ترکیه رو بجا بیارن..
مامان نهان که میانه خوبی با تورکان نداره اونو معطل میزاره و انقدر هم معطلشون میکنه که چندساعت طول میکشه..
دافنه تو جنگل دنبال امیده که امید با موتور میاد پیش اون…دافنه در مورد یادداشتش میپرسه که امیدم میگه: ندیدمش و اینا و بعدش دافنه سوار موتور میشه و دستشو میزاره دور کمر امید با گذاشتن سرش رو شونه های امید به تفریح زیبای موتور سواری میپردازه..(تو سریال لطیفه هم از اینجور چیزا بودا)..

تورکان اینقد معطل مونده که گشنش میشه و شروع میکنه به خوردن دلمه ها.. بعد داد و بیداد میکنه..مامان نهانم کم نمیاره و یکم حرف نژادپرستانه میزنه که تورکان عصبانی میشه و ظرف دلمه هارو روی سر مامان نهان خالی میکنه… مامان نهانم شروع میکنه به کشیدن موهای توران…یه دعوایی وسط خیابون شروع میشه که نگید و نپرسید لطفا!!!
نریمان و یاسمین بالاخره بهم میرسن که با اومدن نجمی و اسماعیل اونارو جدا میکنن..

امید و دافنه دارن موتورسواری میکنن که امید میزنه کنار و با شوخی به دافنه میگه: تو جنگل گم شدیم و فلان .که اول دافنه استرسی میشه و بعدش میخنده ..امید: من دارم به یه چیز قشنگ دیگه فکر میکنم.. دافنه: فکر میکنی که منو بدزدی؟..امید: چرا که نه؟..دافنه: دختر دزدی جرم بزرگیه خب.. امید: اگه خود دختره بخواد چی؟.. و دافنه با لبخند اونو نگاه میکنه..بعدش باهمدیگه میرن یه جای خلوت.. امید: خب دیگه حالا شروع کنیم..دافنه بگو..دافنه: باشه فقط چی بگم.. امید: هرچیزی که دلت میخواد..دافنه: چون نتونستیم پیش هم باشیم..فراموش کردم چی بگم.. امید: من میخوام همه جا تورور ببینم.. نمیتونم دلتنگت نباشم…خندیدنت..چرت و پرت گفتنت..تو با نگات منو جایی میبری که تاحالا نرفتم.. امید و دافنه بعد از این حرف زل میزنن به همدیگه.. آتیش عشقشون روشن میشه.. و هنوز کامل نشده این آتیش که بوسه ای ملایم و کاملا رمانتیک رو لبای همدیگه جا میگیره… این بوسه قطعا آغاز کننده عشقی زیبا و کاملا (….) خواهد بود…
خودتون جای خالی رو پر کنید
پایان

خلاصه قسمت 37 و 38 سریال عشق اجاره ای

دافنه و امید بعد از اون بوسه شیرینشون..میرن خونه جنگلی مادر امید…خونه ای که برای امید ارزش خیلی والایی داره.. دافنه از معماری خونه خیلی خوشش میاد…امید هم از اینکه دافنه رو اورده به این خونه و قراره تنها باشن خیلی خوشحاله..همدیگر رو به آغوش میگیرن و دور از تفکر های منفی به یک روز زندگی بدون استرس روی میارن..
نریمان هم به گوشی امید و دافنه زنگ میزنه اما چون هردوشون گوشی هاشون رو خاموش کردن نمیتونه بهشون دسترسی پیدا کنه و عصبی میشه..

روز فوق العاده خوبی برای دافنه و امید شده..امید از خوب بودن دافنه تعریف میکنه و از خوشگلیش و واقعی بودنش و اعتماد به نفسش حرف میزنه.. میرن تو حیاط با همدیگه بین بوته و درخت ها….تو راه رفتنشون امید دافنه رو از رو گونه میبوسه و تو بغل همدیگه قدم های هماهنگ برمیدارن..
تا اینکه بالاخره خورشید طلوع میکنه و شب میشه.. با همدیگه بیرون از خونه دارن قهوه میخورن و تصمیم میگیرن که گوشی هاشونو روشن نکنن..و بازهم همدیگه رو بغل میکنن.. و بعدش میرن تو خونه و اینقدر حرف قشنگ میزنن ( فیلمشو میزارم) و با بغل کردن همدیگه به آسمون خیره میشن..
خلاصه قسمت 38..
یاسمین از این قسمت شخصیتش واقعا عوض میشه و از منفی بودن دور میشه..

امید و دافنه باهمدیگه کنارشومینه حرف های ایتالیایی کار میکنن.. بعد از گفتن دوست دارم به زبون ایتالیایی..دافنه صورتشو میاره جلو و امید رو از لب میبوسه.. و با بغل کردن همدیگه میخوابن.. فردا صبح…دافنه زودتر از امید بیدار میشه..دافنه به صورت امید نگاه میکنه… بعد چشمش رو میبنده.. و دستشو روی صورت امید میزاره..از بالا به پایین و پایین به بالا… اجزای صورتشو حفظ میکنه که یاد حرفای نریمان میوفته…در مورد اجاره ای بودنش..
سینان وقتی میبینه دافنه و امید نیومدن به باهم بودنشون شک میکنه.. و فکر میکنه دافنه و امید باهم رابطه دارن..

امید به دافنه میگه که من میرم خرید و تا یه ساعت دیگه برمیگردم و به شوخی به دافنه میگه: فرار کردن نداریما… دافنه هم میگه: کجا میخوام فرار کنم مگه..پیش یه ادم خوب..خودش خوب و قلبشم خوبه..چرا فرار کنم؟.. امید هم بوسه ای رو لبای دافنه میزاره که شاید این بوسه … بوسه چی؟.. خودتون بزودی زود میفهمید..
سینان به یاسمین میگه رقیبمون اقای ترامبا سکته کرده و جای این آقای ترامبا پسرش دنیز جاشو میگیره و حتما دشمنیمون بیشتر میشه و همه چی بهم میریزه..

خلاصه قسمت 39 سریال عشق اجاره ای

نجمی که متوجه عاشقی دافنه و امید شده میره پیش نریمان.. و با چهره ای سرد و بی تفاوت میگه : انگارتوبرنده شدی..اما این دیگه بازی نیستش.. نریمان: البته که یه بازیه..امید اصلا دافنه واقعی رو نمیشناسه..دافنه قهرمان بازی منه… نجمی: دافنه و امید… دافنه و امید پیش هم هستن..از هتل باهم رفتن بیرون و الانم پیش همدیگه هستن.. نریمان هم باشنیدن این خبر خیلی خوشحال میشه…

نریمان بعد از پایان صحبتش با نجمی.. زنگ میزنه به دافنه ( فیلمشو گذاشتیم) .. دافنه گوشیو برمیداره.. و نریمان بهش میگه میدونم پیش امیدی.. اما دافنه انکار میکنه… و نریمانم بهش میگه: یادت نره که اخر سر باید ازش جدا بشی..اون کجا و تو کجا .. که نتیجه گیری میکنیم که دافنه تحت تاثیر حرفای نریمان خل و چل قرار میگیره و با شنیدن حرفای نریمان تصمیم احمقانه ای میگیره …

امید میرسه خونه.. با دسته گل میره توخونه.. اما کسی رو نمیبینه… وسایل خریدشو میزاره رو میز و دنبال دافنه میگرده.. دافنه رو صدا میزنه اما انگاری کسی خونه نیست… اون گل رو میزاره تو گلدان و میارتش تو حیاط و میزاره رو میز.. یه کاغذ روی میز میبینه که نوشته: نمیتونم..نمیشه..ار دستم ناراحت نباش.. امید با خوندن نوشته این نامه بهش شوک وارد میشه ( دافنه هم بیرون از خونه داره گریه میکنه).. امید که انگاری غرورش خورد شده و اون همه ابراز محبتش پوچ شده..کاغذ رو تو دستاش مچاله میکنه..( اسماعیل هم میاد و دافنه ای که ناراحته رو سوار ماشین میکنه).. امید هم هنوز باورش نمیشه که عشقش ترکش کرده..عصبی شده..ناراحته..همه احساساتش قر و قاطی شده و برای تخلیه عصبانیتش میزنه گلدان روی میز رو میشکنه.. پاهاش سست میشه و میشینه رو صندلی و با چهره ای که معلومه بغض کرده..به یه جای نامعلوم خیره میشه..(دافنه هم تو ماشین اسی مثل ابر بهار داره گریه میکنه) این سکانس با آهنگ فوق العادش خیلی قشنگ شده..

شب میشه..امید با نهایت ناراحتیش میره پیش غمخوارش ..رفیق صمیمیش سینان.. از اونطرف هم دافنه میره پیش غمخوارش نهان… اما نمیخواد صحبت کنه .. واس همین میره تو اتاق نهان و رو تختش دراز میکشه..تحمل نمیکنه..بلند میشه و میزنه زیر گریه..نهانم میره اونو بغل میکنه..
نجمی هم میره پیش نریمان و برای کارایی که کرده..جلو نریمان حلقه ازدواجشو برمیداره… و میزاره رو میز و بدون هیچ حرفی از خونه میزنه بیرون… و نریمان هم ناراحت میشه.. و زنگ میزنه به دخترش سوده و بهش میگه برگرده..
امید همه قضایای خودش و دافنه و عاشق شدنش و حتی ترک کردن دافنه رو به سینان میگه ( حتما فیلمشو میزارم).. بعد سینان میره داخل اتاق و باخودش کلنجار میره که عاشق دختری شده که بهتری دوستش..کسی که با برادر خونیش فرقی نداره اونو دوسش داره..امید هم دیگه نمیتونه تحمل کنه و واس همین از خونه سینان میزنه بیرون..
از اونطرف هم دافنه از رو تخت بلندمیشه..میره دم پنجره که امید رو میبینه.. امید هم از پایین خونه چشم تو چشم دافنه میشه
پایان

خلاصه قسمت 40 تا 43 سریال عشق اجاره ای

دافنه میره پایین و در رو باز میکنه اما به جای دیدن امید داداششو میبینه و متوجه میشه که امید رفته..
امید میره خونش و نجمی هم میاد پیش امید.. تا پیش اون بمونه..
نریمان هم به دافنه زنگ میزنه و باهاش حضورا حرف میزنه و بهش میگه یادت نره بهت پول دادم.. ما توافق کردیم..فردا سریع میری شرکت… هنوز باید کار کنی..زندگی همینه عزیزم…
اسماعیل هم میاد پیش یاسمین و هردوشون تشنه عشق بودن که همدیگه رو میبوسن و میرن که باهم بخوابن..
فردا صبح دافنه اول صبحی میره پیش سینان و بهش میگه من میخوام بیام سرکار و به عنوان دستیار امید کارکنم.. سینانم قبول میکنه..

رابطه اسی و یاسی هم داره خیلی خوب پیش میره …. سینان و دافنه میرسن تو شرکت..دافنه میره تو اتاق امید..امید عصبی میشه.. و یه راست میره تو اتاق سینان…با سینان جر و بحث میکنه که بدون هیچ حرفی میاد بیرون و میره تو اتاق دافنه..دافنه از جاش بلند میشه و میگه: امید باید صحبت کنیم.. امید میگه: آقا امید… از این به بعد ما فقط رییس و منشی هستیم..دافنه: تو الان عصبی.. امید: تو نه دافنه..شما.. و بعدش میره تو اتاقش..
دافنه در به در میخواد با امید صحبت کنه اما امید از رو لجبازیش اصلا به حرفاش گوش نمیده و اصلا دافنه رو آدم حساب نمیکنه..
سوده دختر نریمان وارد سریال میشه و اول میره پیش مامانش.. و نریمان هم با دیدن دخترش خیلی خوشحال میشه..

یه شخصیت دیگه هم وارد سریال میشه که اسمش دنیزترامبا هست..رقیب اصلی امیدشون تو طراحی کفش و این دنیز تصمیم گرفته که امید و شرکتش رو نابود کنه..
سوده هم میره خونه امید و با باباش حرف میزنه و دلتنگیشو رفع میکنه.. همونطور که قبلا گفتیم سوده دیوانه وار عاشق سینان بوده..وقتی سوده در مورد سینان از امید سوال میپرسه.. امید عصبی میشه و میگه: دیگه حرفشو نزن..
فردا صبح سینان میره شرکت.. یه راست میره تو اتاقش که سوده رو میبینه… با دیدن سوده یاد خاطراتش میوفته..خاطرات شیرین که الان یه گذشته تلخ شده.. با همدیگه خوش و بش میکنن و شروع میکنن به حرف زدن..

بعدشم میرن تو اتاق امید و سوده با دافنه اشنا میشه..
دافنه میره کت امید رو میاره که اومدنی ودات با عجله میاد و قهوه رو رو لباس دافنه میریزه..دافنه همینجوری با لباس کثیف میره پیش امید.. امید هم که میبینه لباسش کثیف شده و لباس دیگه ای هم نداره…تی شرت خودشو در میاره و میده به دافنه.. دافنه لباس رو میگیره و میره تواتاقش ..اونو به تن میکنه و تی شرت رو بو میکشه.
کورای تو اتاق داره از خودشو سینان و امید سلفی میگیره..تا بعدش برن به مراسم جوایز.. یاسمین یه لباس خیلی خوشگل مجلسی میپوشه و با اسماعیل میرن مراسم..

سوده هم یه لباس خیلی خوشگلتر میپوشه و منتظر سینان میمونه.. یاد بوسه های وحشتناک وحشیانش با سینان میوفته و متوجه علاقه زیادش از بچگی به اون میشه..
امید هم میاد به مراسم و دنیز ترامبا رو میبینه.. مراسم شروع میشه و کورای جایزه اول رو میگیره..و بعدش امید و سینان جایزه بعدی رو میگیرن…بعد از گرفتن جایزه و شادی شرکت پاسیونیس… دافنه میاد و دست امید رو بین اون همه جمعیت میگیره و میبرش بیرون و میگه: همه چیو بهت میگم..همه چیو..من مجبور بودم..امید: خب؟..
پایان

همچنین بخوانید :

سریال زندگی گمشده

سریال ماکسیرا

سریال کاخ نشینان امروز

سریال تقاطع

سریال عشق اورژانسی

بیوگرافی سنیم یلس و عکس های بازیگر نقش نیهان در سریال عشق اجاره ای

سریال انتقام شیرین

سریال بوی توت فرنگی

سریال غنچه های زخمی

سریال قصه ما

سریال آفتاب زمستانی

سریال مروارید سیاه

سریال پاتریکس

سریال بهار

سریال رهایی

سریال بازگشت به خانه

سریال دختران آفتاب

سریال قشر مرفه

سریال دست سرنوشت

سریال ترانه زندگی

سریال پرواز

سریال نفوذی

سریال عشق اجاره ای

عکس های داغ و جذاب بازیگران سریال عشق اجاره ای

دانلود آهنگ تیتراژ سریال عشق اجاره ای

عکس های یاسمین در سریال عشق اجاره ای با بازی سینم اوزتورک



تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ