ای وطن..


ای وطن..

گوهر ما را به سنگ غم شکستی ای وطن همچو سیلابی به چشم ما نشستی ای وطن ظالمان را عاشقی، بیچارگان را فارغی رشتهٔ الفت ز خوبانت گسستی ای وطن یاد داری آن سلحشوران و آن مردان عشق؟ آن سبکبالانشاعر:مهران قرجه داغی

گوهر ما را به سنگ غم شکستی ای وطن
همچو سیلابی به چشم ما نشستی ای وطن

ظالمان را عاشقی، بیچارگان را فارغی
رشتهٔ الفت ز خوبانت گسستی ای وطن

یاد داری آن سلحشوران و آن مردان عشق؟
آن سبکبالان عاشق، معنی پیمان عشق؟

یاد داری بهر تو در خون خود غلطیده اند؟
جز پلاکی نیست در این وادی حرمان عشق؟

لعنت و نفرین تو را، یا باعث و بانی درد؟
کولبرانت را ببین در دره های کوه سرد

یا تو خوابی یا خدا خوابیده ای مام وطن
دردمند اند این جوانان دلیر شیر مرد

سیل جاری میکنی سوی فقیران بلوچ؟
تا زنی مهر حقیری بر حقیران بلوچ؟

غیرتت کو تا بکوبی دودمان ظالمان؟
شرم کن آخِر وطن بهر اسیران بلوچ

مرز بانانت همه از مهر تو جا مانده اند
بهر عشقت با دل و جان دشمنانت رانده اند

گرچه تنگدست و تهی، لیکن غیور و با شرف
جان خود بر کف نهاده نامت از دل خوانده اند

ای وطن بر خیز و همت کن خلاف دشمنت
دشمنت بیگانگان و ما همه جان و تنت

کودکانت دور کن از هر خرافه هر نفاق
دامنت گسترده کن تا که ببینی گلشنت


تبليغ
تبليغ

بيشترين بازديد امروز در گروه شعرنو


کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location