یکم دورتر


یکم دورتر

زمان یکم دورتر... وقتی دلت براش میشد تنگ. تلفن همراهی نبود، یا اگه بود سهم اعیونا بود! بگذریم. برای ارتباط دوراه بیشترنبود! راه اول؛ بشی نزدیک خونشون بست بشینی، که شایدم بیاد بیرون برای یهشاعر:مصطفی امینی

زمان یکم دورتر...
وقتی دلت براش میشد تنگ.
تلفن همراهی نبود،
یا اگه بود
سهم اعیونا بود!
بگذریم.
برای ارتباط دوراه بیشترنبود!
راه اول؛
بشی نزدیک خونشون
بست بشینی،
که شایدم بیاد بیرون
برای یه لحظه هم شده
یه نگاه
یه نیم نگاه
یا یه لبخند کوتاه
از زیرچادر سیاش.
گاهی وقتا یه آقای سیبیل کلفت می شدش مو دماغ
که توی محلشون یا کوچشون
چی میخوای؟
خلاصه یا که تهدید میشدی دیگه نیای
یا نهایتش چندتا مشت ولگد میشد چاره کار.
راه دوم؛
باید گشتی میزدی توی خیابونا
دنبال دکه زرد(تلفن همگانی)
تا بهش زنگ بزنی
درضمن این رو هم بگم
جای اون دکه زرد،باشه یه جای بی صدا
که موقع دل وقلوه دادنا
کسی نشه مو دماغ.
خلاصه بعد این همه مصیبتا
خوشحال ،شادوخرامان
وقتشه از دلتنگی درآی
با هزارتا ذوق و شوق سکه رو جا میزنی
با چند سکه یدک هم توی مُشت
که یه وقت اگه تلفن سکه رو خورد
معطل سکه نشی
انگاری بوق میخوره
الو الو
میگه که صدا کمِ
مجبوری داد بزنی
میون این همه بحث شانس بیاری
موتورقارقارکی یا کامیون از اون طرف گذر نشه
صدا کمِ
با فشارگوشی روگوش وفریاد خود
حال واحوال میکنی
وسط دلبریا قطع میشه یهو صدا
دوباره با عجله سکه رو جا میزنی
الو الو صدا میاد
یه دفعه ازپشت گوشی
صدای باباش میاد باچندتا فحش وناسزا.
قطع میکنی.
تو واین همه تلاش
دلتنگی،کتک،فحش وناسزاش...!؟

پی نوشت. نمیدونم میشه اسم این رو گذاشت شعریا نه ولی نوشتم
شاید سطر سطرش پر ایراد باشه شما به بزرگی خودتون ببخشید


تبليغ
تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ