مرگ


از مرگ می ترسم که شبی برهنه پا بگذارد بر گلویم و بفشارد دلم را تا طلوع نکند سحری بر مرگِ شعرهای خفتهشاعر:رضا فتحی

تبليغ
از مرگ می ترسم
که شبی برهنه
پا بگذارد بر گلویم
و بفشارد دلم را
تا طلوع نکند سحری
بر مرگِ شعرهای خفته ام

رضافتحی


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ