یار مخوف


مانده در آوار می‌ فهمد،، شب آوار را شب ‌نخواب عشق، نفرین دلی بیزار را این دل سر در هوایم، کار دستم می‌دهد با به چال گونه‌ ات_افتادنش_ هر بار را بسکه مردان هواخواه تو را بشمرده‌ام مثلشاعر:علی سلطانی نژاد

تبليغ
مانده در آوار می‌ فهمد،، شب آوار را
شب ‌نخواب عشق، نفرین دلی بیزار را

این دل سر در هوایم، کار دستم می‌دهد
با به چال گونه‌ ات_افتادنش_ هر بار را

بسکه مردان هواخواه تو را بشمرده‌ام
مثل من،هر کس نمی‌دانسته این آمار را

هر کجای قامتت را، دست یاری داده‌ای
روسپیدش کرده‌ این تقسیم ‌تو،قاجار را

مار مویت،مثل گنجی،خفته‌بر چشمان تو
هم‌نشین شاخه‌ی‌گل،از چه کردی خار را؟

باب کردی، رسم نو را، در جهان دلبری
تکیه دادن جای شانه‌، بر تن دیوار را

کاش یکشب چشمهایت، لااقل دردم شود
نوش‌ دارویی‌‌ که درمان کرده هر بیمار را
□□□
سخت می آزاردم،،،، یادآوری های کسی
آنکه یادم داده، معنای مخوف یار را

✍️علی سلطانی‌نژاد

بیست و چهارم بھمن‌ماه نود و هشت


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ