باران


باران که می آید استکانِ کمرباریکِ چای را برمیدارم وچند تکه پولکیِ نارگیلی اصفهان! می نشینم رو به پنجره باز اتاق و درختِ نارنجِ حیاطِ خانه که از شوقِ باران، چهره اش ،بشاش و دلبرانه شده نگاهشاعر:احدحیدری

تبليغ
باران که می آید
استکانِ کمرباریکِ چای را برمیدارم
وچند تکه پولکیِ نارگیلی اصفهان!
می نشینم رو به پنجره باز اتاق
و درختِ نارنجِ حیاطِ خانه
که از شوقِ باران، چهره اش ،بشاش و دلبرانه شده
نگاه می کنم و غرق می شوم در آرامشی عجیب!
طعنه میزنم به روزهای سختِ دلواپسی
یک روز ،همه چیز خوب می شود...
باور کن.


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ