کاش ☆


دیشب که یادت همچوطوفان تاسحرگاه درسرزمین هستی یک مرد خسته پیچیدوغوغاکردوویران کردوبگذشت، دیشب که بانقش دوچشمان نجیبت، این ناتوان خسته جان تابیکران عالم هستی سفرکرد دیشب که جادوی خیالتشاعر:سید محمد اقبالیان

تبليغ


دیشب که یادت همچوطوفان تاسحرگاه
درسرزمین هستی یک مرد خسته
پیچیدوغوغاکردوویران کردوبگذشت،
دیشب که بانقش دوچشمان نجیبت،
این ناتوان خسته جان
تابیکران عالم هستی سفرکرد
دیشب که جادوی خیالت شهرخاموش دلم را
غرقِ صداونورورنگ وزندگی کرد،
دیشب که تا صبح سحرازباغ احساس منِ درخودشکسته
آوای غمناکِ صدای گریه می آمد،
خدارا،
بامن بگو،
یکدم توای نامهربان،ازخواب نازت،
آن نازنین چشمانِ شرقی را گشودی؟
بانوی خوب سبزه وآب وکرامت،
زیباترین احساسِ پاکِ دل سپردن،
وقتی صدایت میکنم،
بامن بگو،
آیا صدای خسته ام را میشناسی؟
وقتی که مدفون می شوم درزیر آوارِ غمِ دورازتوبودن،
ای ازبهاران تازه تر،
بامن بگو،
یک آن شهیدِ دوری ات را بانگاهِ مهربانت مینوازی؟
ای کاش می شد تا بدانم،
درسرزمینِ وسعتِ بی واژهِ قلبِ شریفت
آیا کسی هرگز نشانی ازمن ویادم شنیده است؟
یا درتمام عمرخودیک بارحتی،
ای مایه سرمستی ام ،
درشوق دیدارم دلت آیا تپیده است؟
یادتوچون خون دررگانِ بودنم جاریست ای گل،
آیا نسیم یادمن هرگز برای لحظه ای،
درسبزه زارانِ خیال تو وزیده است؟
ای قامت غوغاگرِشعروشعور
ای مایهِ ناز
بااین همه ای کاش ها،
بامن بگو،
هرگز همانندتو،ای زیبا گل من،
این سان نجیب وپاک وافسون گر وجودِ نازنینی،
این مادرپیرفلک فرزنددیده است؟

فروردین ۸۹
سیاهکل
☆=این شعر در کتاب شبانه با عنوان تقدیم به خواهرم زهرا علوی منتشر شده است .اما درسایت به آن صورت وبا قید تقدیم برای انتشار تایید نشد .لاجرم به توضیح درپاورقی بسنده نمودم.


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ