ایستگاه دلنوشته (31)


آخدا! میشه یه نوکِ پا بیای پائین و گرگهایی رو که رفتن تو لباسِ میش و سنگِ تو رو به سینه می زنن از نزدیک ببینی؟ میشه؟! نمیشه؟! ای وای...! راست میگی! حواسم نبود! واسه ی یه لحظه یادم رفت... اگهشاعر:عبدالمجید حیاتی

تبليغ
آخدا!
میشه یه نوکِ پا
بیای پائین
و گرگهایی رو
که رفتن تو لباسِ میش
و
سنگِ تو رو به سینه می زنن
از نزدیک ببینی؟
میشه؟!
نمیشه؟!
ای وای...!
راست میگی!
حواسم نبود!
واسه ی یه لحظه یادم رفت...
اگه بیای پائین
این گرگ های آدم نما
به خودت هم رحم نمی کنن!
قربونِ مرامت...نیا!
همونجا بمون...!
دوری و دوستی...
این بهتره!
خیلی بهتره...!

*******

پژواکِ نگاه تو
فریادِ فردا
و فردای فریادی است
که امروزِ خشکِ بی دردی را
در سحرگاهِ عشق و دوستی
در هم می شکند....



(م - ح - فریاد)
پائیز نود و هشت


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ