پیشنهاد هیجان انگیز !!!!!!!!!!!!

«ممتاز میثاقی» از موثرترین طنزپردازان که بود و چه کرد؟


«علی (ممتاز/ امتیازالدین) میثاقی» از موثرترین طنزپردازان اجتماعی- سیاسی نیم قرن اخیر ایران بود که به دلایلی که در پی خواهد آمد، متاسفانه در محافل... ادامه مطلب... نوشته «ممتاز میثاقی» از موثرترین طنزپردازان که بود و چه کرد؟ اولین بار در پایگاه خبری شیرین طنز. پدیدار شد.

تبليغ

«علی (ممتاز/ امتیازالدین) میثاقی» از موثرترین طنزپردازان اجتماعی- سیاسی نیم قرن اخیر ایران بود که به دلایلی که در پی خواهد آمد، متاسفانه در محافل فرهنگی به درستی شناخته نشد.

مبارزات سیاسی او، خاصه بعد از کوتای ۱۳۳۲ موجب شد که او با آن که متاهل بود و صاحب شش فرزند، نام های متعددی برای خود برگزیند و آثارش را با این نام ها انتشار دهد.

میثاقی صاحب ده ها نام مستعار از جمله م.امتیاز، لقا، م.م.سنگسری، سنگپائی، پارتیزان، مش مسلم، مش مندلی، علامه درگزینی، شوفره، سرخر، مافنگی، توله خرس، ننه همدم، دوسرطلا، اجاره نشین و… بود که همگی منعکس کننده آثار و حالاتش بودند.

سراسر زندگی میثاقی در رنج و محرومیت و اختفا طی شد. زادگاهش (متولد ۱۲۹۲) منطقه سنگسر در شمال شهر سمنان بود. شاعری مردم دوست و فکاهی سرایی پرقدرت بود.

گفته شده میثاقی دیپلمه زبان انگلیسی، طلبه حوزه علمیه، شاعر، داستان نویس، مترجم، آشنا به زبان روسی و صدالبته طنزپرداز بوده است. از حدود سال ۱۳۲۷ آثارش در مطبوعات فکاهی و طنز منتشر می شده. گزیده ای از داستان های پراکنده جدی و فکاهی به ترجمه او، در سال ۱۳۶۰ منتشر شد.

میثاقی در سال ۱۳۳۰ به روزنامه «چلنگر» ملحق شد و از نزدیک ترین دوستان افراشته و جلی شد. در آثار دوره چلنگرش، طبع قوی و طنز گزنده اش به سرعت دیده شد و کم کم آثارش در ستون «سرشعر» روزنامه منتشر می شد. او غالبا اشعار اولیه دیگر شاعران را برایشان تصحیح کرده و منتشر می کرد. ممتاز در سرودن انواع و اقسام شعر طنز و جدی، تسلط کافی داشت.

نمونه برخی اشعارش که ترکیبی جالب از لغات فارسی، عربی و انگلیسی داشت، در جراید فکاهی طرفداران بسیار داشت. در نظیره سازی آن چنان مسلط بود که تشخیص شعرش از شعر قدما، گاه مشکل می شد. پس از کودتای ۱۳۳۲ برای شناخته نشدن، با شناسنامه ای بنام «غلامعلی لقائی» زندگی می کرد و تا پایان عمرش به غیر برخی نزدیکانش، کسی هویت واقعی او را نمی دانست.

البته با اسم جعلی اش هم بین سال های ۳۵-۱۳۳۳ دستگیر و زندانی شد. در سال ۱۳۳۷ همکاری با «توفیق» را آغاز کرد. او حتی دیپلم زبان انگلیسی و امتیاز روزنامه «رفتگر» (که حدود ۲۵ شماره از آن را منتشر کرد و سپس توقیف شد) را به نام غلامعلی لقائی گرفت. در دوره سردبیری اش در مجله «کاریکاتور» نیز با همین نام قلم می زد. تنها بر روی سنگ قبرش (به تاریخ فوت اول بهمن ۱۳۶۱) در بهشت زهرا نام حقیقی اش «ممتاز میثاقی» حک شده است.

میثاقی راننده کامیون بود و اغلب رانندگان بین جاده ای او را به نام «علی آقا ممتاز» یا «علی سنگسری» می شناختند. در حادثه ای که بعدها منجر به لنگیدن یک پایش تا آخر عمر شد، تا مرز کشته شدن پیش رفت اما باز هرگاه که با مدیران مطبوعات اختلاف نظر می یافت پشت فرمان کامیون بزرگش می نشست و سر به بیابان ها می گذاشت و در این شرایط، مدیران جراید فکاهی می بایست کوشش فراوانی به خرج می دادند تا دوباره همکاری او را به دست آورند.

هوش، استعداد و قدرت شگرف طنزپردازی از یک سو و زندگی پرتجربه میان رانندگان و طبقات فرودست در اعماق اجتماع، ازسوی دیگر، به ممتاز شخصیت ویژه ای بخشیده بود. از او به عنوان انسانی یاد می کنند که از عمق اجتماع برخاسته بود و با پایین ترین طبقات مردم حشر و نشر داشت. با دردها، شادی ها، امیدها، روحیات و اخلاقیات توده محروم جامعه از نزدیک آشنا بود و درواقع از همان ها بود و برای همان ها نیز می نوشت.

تعلق خاطرش به طبقات محروم به حدی بود که هیچ گاه خود را از آن ها جدا نکرد. در نثر، سبکی به غایت روان و در شعر، طرزی سهل و ممتنع داشت. نمونه ای از اشعار میثاقی چنین است:

ز بس برگشته اینجا چیز ملی/ بود هر گوشه رستاخیز ملی/ توجه کن که شلوارت نماند/ گرو بر روی رخت آویز ملی/ کلاهت را نچسبی گر دودستی/ ربایند از تو با یک خیز ملی/ ز بیکاری بشین در پای دیوار/ بزن چرت غرورآمیز ملی/ بگو قانون ولی بپا که یکهو/ نری آن تو، به دستاویز ملی/ حریف آب تو را هم پولکی کرد/ به نام چشمه و کاریز ملی/ اگر دیدی که جیبت گشته خالی/ تشکر کن از این واریز ملی/ مکن حیرت اگر بینی در این باغ/ شلنگ و جفت و جستاخیز ملی/ که بلعد رند ملی در بزنگاه/ خیار ملی از جالیز ملی/ مکن از رشوه ملی تغافل/ چو بنشستی به پشت میز ملی/ ز من بشنو حذر کن تا توانی/ ز چشم چیز یعنی چیز ملی!

یکی طفل از گوش کر گشته بود/ پدر غصه دار و پکر گشته بود/ که من طفل کر را چکارش کنم؟/ چسان بالغ و شغل دارش کنم؟/ به کلی اگر لال و بی نور بود/ و یا لااقل چشم او کور بود/ غم و غصه من دگر ختم بود/ «ثناتور! نمی شد وکیل حتم بود!»/ «جهاندیده مردی بر او برگذشت»/ شنید این سخن را و آزرده گشت/ به او گفت: این گونه نیکوتر است/ برو شکر حق کن که طفلت کر است/ به کوران اگرچه وکالت دهند/ کران را وزارت، صدارت دهند/ «مخور هول ابلیس تا جان دهد»/ که کر، بر تو و بنده فرمان دهد!

تفو بر تو صدام و اعواننا/ بر اقوام تکریت و اخواننا/ زعیم الدروغین ولا اعتبار/ بز اخفش ماوراء البحار/ بزک کرده جمبول اللندنی/ بری تیش، پت رولی ام کمپنی!/ چو دیدی که یومت رسیده به شب/ یخوفون از انتقام الشعب/ چو دیدی خودت را علی التنگنا/ و لا عون و لا نقطه الاتکاء/ پریدی به رجلین ایراننا/ که شط، ارث بابای بعثاننا/ یقولون در رادیو یک روند/ کلام المزخرف، بیان الچرند/ یقورتون! شرم و حیا یک سره/ کثیرا غلط، کلهم مسخره/ عرب خوانده ای ملک اهوازنا/ لسانت بریده به مقراضنا/ خفه، اسکت، ای مردک بی حیا!/ چخه، ایها العبد انگلترا!/ مداین علی جنب بغدادکم/ مطیع العجم بوده اجدادکم/ تو حالا دم از این بلد می زنی؟!/ به طاق طویله لگد می زنی؟!/ برو گم شو ای دلقک حقه باز!/ سر خلق را گرم دکان مساز/ لقد ینقضی دوره قلدران/ ید مستر از جیب تو شد عیان!

منبع : روزنامه اعتماد – سیدعمادالدین قرشی



تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ