تلگرام

تاب


ای آشنا که می کنی از کوی من عبور گرد غمی فتاده ز رویت بر این قبور جانا نظر به این عاشق بی آشیانه کن یارا تو را قسم به غربت آن راهیان دور دستی بکش به سرم، اعجاز خود ببار اشکی روان نموده ام بهشاعر:مصطفی موسوی

تبليغ
ای آشنا که می کنی از کوی من عبور
گرد غمی فتاده ز رویت بر این قبور

جانا نظر به این عاشق بی آشیانه کن
یارا تو را قسم به غربت آن راهیان دور

دستی بکش به سرم، اعجاز خود ببار
اشکی روان نموده ام به بَرِ حاملان نور

گاهی حوالی چشمان توست معبدم
آنگه که پر شدی از خوشحالی و سرور

شب از طنین عشق تو تا صبح گرم رقص
صبح از دمادم نفس شرقی تو ام خمور

در انتظار قدوم توست، طاقتم به طاق
یکصد سبو فتاد ز کف پر طاقت صبور


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ