درد نبودنت ای برادر


دردت به جانـــم.... نفسهای آخرت، هم به یادِ ما گذشت! زنگ زدی نبودم. گم شدم در لابلای نا باوریهای خودم! گِره خوردم در ریسمانِ کَجی هایِ خودم! کی رسم برادری این بود که اینقدر دیر برسم که باشاعر:علی غلامی

تبليغ
دردت به جانـــم....
نفسهای آخرت، هم به یادِ ما گذشت!
زنگ زدی نبودم.
گم شدم در لابلای نا باوریهای خودم!
گِره خوردم در ریسمانِ کَجی هایِ خودم!
کی رسم برادری این بود که اینقدر دیر
برسم
که با هیبتی گِلی، و زانوانی شکسته تورا ببینم،
آمدم
که جوابت را بدم اما انگار که دیگر زود دیر شده است
نبودنت کام یک دنیــــا را برایم تلخ کرده
مُچاله گیِ روحم چنان مرا در خود فرو برده است
گاه، آنقدر نمی فهمم چه میگذرد ..
و از کدام سو می آیم ؛
در خودم هر لحظه گم می شوم .
هیـچ ندارم
جزمُشتی خاک که بادآن را از زمین بلند میکند !
وجز نــوری که درقلبم سوسو میزند و اسم قشنگ تورا صدا میزند ؛
تمامِ جانم درد می کند!
خفگیِ دیرینه ای،راهِ نفس هایِ مرا بسته است.
به خودم که می آیم .می بینم نیستی!
نبودنت را قلبم دوباره فریاد می زند ،
قلبی که از تکرار نامت درد می کشد
روزهای بی تو، بوی درد میدهد!
سکوتی مرگبار ، ما را در بر گرفته.
در تمام ثانیه هایی که میگذرد
صدای اسمت تو را ای برادر از شیون مادرم را از خیسی چشمان مادر می توان شنید... ای اشک مادر
میدانم در پسِ پیچ و خم‌ زندگی بی خیالت شدم !
برادرم !
تازه فهمیدیم نمی‌شود بی‌خیال بود،
کجا رَوم...
چه کنم ؟
دلمان به وسعت آسمان برایت تنگ است...
دیدی ؟
نشستیم دور هم !
و از درد های زندگیم برایت گفتم !
و تو شنیــــدی ....
خدا هم شنیــــد .....
راستی ؛ میدانی الان .درد نبودنت. بیشتر از غمهایم
خسته ام کرده.
تقدیم به روح پاک و پر فتوح برادر عزیزم مجتبی
روحت شاد برادر
نثار شادی روحش فاتحه و صلوات


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ