قهوه منتظر


این سبُکی گرمای کافه را من مدیون عبور قدیمی تو از این حوالیم... نمیدانی فنجان قهوه خودش بمن گفت: پس یار دیرینت کجاست؟ دلم برای جاری شدن در رگ های او تنگ شده...شاعر:فاطمه باقری

تبليغ
این سبُکی گرمای کافه را
من
مدیون عبور قدیمی تو از این حوالیم...
نمیدانی
فنجان قهوه خودش بمن گفت:
پس یار دیرینت کجاست؟
دلم برای جاری شدن در رگ های او تنگ شده...


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ