« غم »


تا کی شوی ای غم تو مرا محرم افکار؟ تا کی به شبم ماه و به دردم تو پرستار؟ هر کو نگرم چشم شدی بر من تب دار گشتی و ندیدی چو منی ساده خریدار؟ هر بزم رسم صحبتم از عشق و امید است ای داد ! که در بزمشاعر:رویا باغبان پور آذری

تبليغ



تا کی شوی ای غم تو مرا محرم افکار؟
تا کی به شبم ماه و به دردم تو پرستار؟
هر کو نگرم چشم شدی بر من تب دار
گشتی و ندیدی چو منی ساده خریدار؟


هر بزم رسم صحبتم از عشق و امید است
ای داد ! که در بزم خودم داغ تلنبار
بینی که شدم بازی این مردم بازار؟
ویران شده این روح نحیفم به خدا دست نگهدار...


هر صبح به امید فراغت کنم آغاز
گویم که حرام است وجودت به دل هشدار
تا کی بشوی سایه به پای من دلدار؟
ای یار بگو تا به کجا حصر زیانبار؟


دانم که دگر جان و جهانم شده افسار
هر پند که خوبان بدهندم شده تکرار
دور از تو نشد کس که به عشقی شده بیدار
بی تو نتوان رفت از این بادی دشوار

ویران شده این روح نحیفم به خدا دست نگهدار...

دکتر رویا باغبان پور آذری


تبليغ

بيشترين بازديد امروز در گروه شعرنو


کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location