پرواز کن ..تا من


رفتی و دلواپس شدم ، ای عشق طوفانی دیگر نگو از رفتن و از این پشیمانی با رد پایت روی دفتر قلب من می زد با ما سلامی ، حال و احوالی ، بگو جانی من خسته از تکرار رفتن های تقدیرم از دوریت از زندگیشاعر:محمد جلائی

تبليغ
رفتی و دلواپس شدم ، ای عشق طوفانی
دیگر نگو از رفتن و از این پشیمانی
با رد پایت روی دفتر قلب من می زد
با ما سلامی ، حال و احوالی ، بگو جانی

من خسته از تکرار رفتن های تقدیرم
از دوریت از زندگی دلگیرم و سیرم
این روز ها غمگین ترین ایام عمرم شد
دلدار ، وقتی نیستی ، از درد می میرم

لختی بیا در کلبه باش و هم کلامم باش
دلدار باش و قلب من باش و به نامم باش
شبها که همصحبت ندارم ، ساقی ی دل باش
پیکی بریز و واله ام کن ، شرب جامم باش

رسمی و در پرده سخن هرگز نگو با من
یارم صمیمی شو برایم پهن کن دامن
دورم نکن از جاده ی رویای شیرینت
در خواب و رویا با دلت پرواز کن تا من

این جمع بی احساس و دنیای پر از تزویر
با من شده عمریست همراهم در این تقدیر
تنها امیدم هستی و دلگرمیم از دور
با شوق همراهی ی عشقت می کنم تحریر

این روز ها از دور ، خوشحالم به دیدارت
در کلبه ات مهمان شوم ، با فهم بیدارت
مجنون صحبت های تو فاضل ترین یارم
هستم همیشه زخمی و مجنون و دلدارت

ای کاش درد قلب من را درک می کردی
شاید چو مجنون عاقلی را ترک می کردی
از عاقلان دیگر سخن هرگز نگو با من
ای کاش با دل بودنم را درک می کردی



محمد جلائی #
18 / تیر / 98 ***** اشک الماس


تبليغ


کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
تبليغ