فرهاد


بگو از ویرانه دل چه تمنا داری از جوی سرازیر شده سمت رهت چشم من را تو مقصر دانی که قدم بر نگهش می ذاری تو ندانی که شب از دلهره ها به تو تن می سپرد به خیالش که هم آغوش شود با دریا خواب صبحش بهشاعر:احمد خسرایی

تبليغ
بگو از ویرانه دل
چه تمنا داری

از جوی سرازیر شده سمت رهت
چشم من را تو مقصر دانی
که قدم بر نگهش می ذاری

تو ندانی که شب از دلهره ها
به تو تن می سپرد
به خیالش که هم آغوش شود با دریا
خواب صبحش به تو تعبیر شود

نقش رعد بر رخ تو مست کند
هر نگاهی که به میخانه نرفت
ای دل ویرانه من دست بردار
کوه بر جا ماند و غم
سهم تو و فرهاد شود


تبليغ

کامنت‌ها (0)

امتیاز 0 از 5 بر اساس نظر 0 نفر
کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
امتیاز دهید:
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location