گوشه نشین


من گوشه نشینش شدم و طرد و خسته ام من زخم خوردم از سر غفلت شکسته ام دلمردنم به شعر و ادب نیست منحصر در عمق چاه تیره ی دنیا نشسته ام فریاد میزنم دل من قطعه قطعه شد از شور و شعر و شادی و مجلسشاعر:محمد جلائی

تبليغ
من گوشه نشینش شدم و طرد و خسته ام
من زخم خوردم از سر غفلت شکسته ام

دلمردنم به شعر و ادب نیست منحصر
در عمق چاه تیره ی دنیا نشسته ام

فریاد میزنم دل من قطعه قطعه شد
از شور و شعر و شادی و مجلس گسسته ام

دلگیر و بی رمق و سرد و نا شکیب
فریاد دارم از ته دل ، بغض بسته ام

ای جمع عابران شهیر ای شعاریان
از محفل ادب و شعر شما گرچه رسته ام

دلبستم از اوان حضورم به نور شمس
اکنون که طرد و فرد شدم در چه دسته ام؟؟!!

نوری نمی رسد به شبم سایه ای سیاه
آری شدم شبهی که به ظاهر خجسته ام

فریاد می زنم همیشه با تو ، دل فریب
از زخم خنجری که زدی دل شکسته ام




محمد جلائی#
26 اردیبهشت 98 **** دفتر اشک الماس


تبليغ

کامنت‌ها (0)

کامنتی درج نشده

کامنت بگذارید

  1. ارسال کامنت بدون عضویت. عضویت یا ورود به سایت.
0 کارکتر
Attachments (0 / 3)
Share Your Location