بود و هست و خواهد بود...


‍ عشق حسی میان دلهامان بی گمان بود و هست و خواهد بود با نشانی که نیست در همه کس بی نشان بود و هست و خواهد بود عشق دردی همیشه همراه ست درد بیخود شدن ، فراموشی هی به خود در فریب میگویم امتحانشاعر:مجید مبلّغ ناصری

‍ عشق حسی میان دلهامان
بی گمان بود و هست و خواهد بود
با نشانی که نیست در همه کس
بی نشان بود و هست و خواهد بود

عشق دردی همیشه همراه ست
درد بیخود شدن ، فراموشی
هی به خود در فریب میگویم
امتحان بود و هست و خواهد بود

مثل قانون کوچ اجباری ست
مثل سیلی که زد به خوزستان
گاه باران، که مایه ی شرمِ
آسمان بود و هست و خواهد بود

رد چاقوی زیر خط فقر
روی پیشانی نجیب پدر
داغ تبعیضِ گونه ی زردِ
نسل مان بود و هست و خواهد بود

من همان شور نی که تا شب شد
کاروان رفت و کولی ام را برد
سوز آواز دردهای دلم
چون بنان بود و هست و خواهد بود

آدمم آدمی که تقدیرم
دست یک سیب سرخ افتادست
رفتنش در گلوی احساسم
استخوان بود و هست و خواهد بود

باید از راه رفته برگردد
فکر تکفیر بوسه دارد شهر
سنت تلخ وَهم را کشتن
بی زیان بود و هست و خواهد بود

من خداوندگار آینه ام
اعتقادم به سنگ میخواهند
تاجرانی که سودهاشان در
این دکان بود و هست و خواهد بود

در درندشت تیره روزی ها
حس بکر بهشت آغوشش
شانه ای امن و حلقه ی تنگِ
بازوان بود و هست و خواهد بود

بعد او همدمم بجز سیگار
در خماری کنار پنجره ای
رج به رج چیده ی پر ازخالی
استکان بود و هست و خواهد بود

این دل وحشی ام نمی فهمد
زخمی و خیس و بی سرانجامم
درد و نفرین به عشق نافرجام
تا جهان بود و هست و خواهد بود


۲۵فروردین ۹۸


تبليغ