چشم ها را باید شست


تهران-ایرنا-همواره نمی توان به مسائل آن گونه که ما می بینیم و درک می کنیم تکیه کرد چرا که گاه نکات و مسائلی هست که ما از آنان بی خبریم و این بی خبری وقتی بتواند باعث مرگ یک آدم شود، بسیار هولناک و غیرقابل اتکا می نماید.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، دومین اثر «محسن تنابنده» در مقام کارگردان فیلمی جذاب و البته آشناست؛ آشنا از آن بابت که لوکیشن ها و نوع فیلمبرداری و اوتوبوسی که خط اصلی داستان فیلم در آن رخ می دهد همگی یادآور فضاسازی و کارگردانی «سامان مقدم» هستند. سامان مقدمی که محسن تنابنده را در نقش «نقی معمولی» جاودانه کرد و همزمان برایش محبوبیتی بسیار به ارمغان آورد.
فیلم قسم به خوبی تاثیر یادگیری و درس پس دادن تنابنده در جوار مقدم که تاکنون به پنجمین تجربه از سریال پایتخت رسیده را نشان می دهد. حضور تهیه کننده ی همیشگی سریال پایتخت الهام غفوری (همسر سامان مقدم) نیز شاهد دیگری بر این مدعاست که این فیلم دست کم در برخی از مولفه ها بسیار با سریال پایتخت همراهی دارد. و به دلیل همین فضا، فیلم در آغاز به نظر فیلمی کمدی می رسد؛ به ویژه این که شروع آن هم با موسیقی و رقص یک کودک مبتلا به سندروم دان است. برای کسی که از ژانر فیلم خبر ندارد اولین شوک فیلم در همان ابتدا و پس از قطع موسیقی شروع می شود و مخاطب به ناگاه متوجه می شود که فیلمی که در ظاهر خنده دار به نظر می رسید، اصلا خنده دار نیست.

**قسامه
داستان فیلم حول مفهوم یک حکم فقهی –حقوقی یعنی «قسامه» شکل گرفته است. قسامه در لغت به معنی سوگند و سوگندخوردگان است. ازلحاظ فقهی و حقوقی نیز روشی است که با استفاده از آن، در موارد وجود لوث (شک قوی)، شاکی و متهم یا اقوام و خویشاوندان مرد که پیوند خونی با آن‌ها دارند، می‌توانند با سوگند خوردن موجب محکومیت یا برائت کسی از اتهام ارتکاب جنایت شوند.
مرضیه (با بازی مهناز افشار) پس از مرگ مشکوک خواهرش حالا به دنبال قصاص شوهر خواهرش (با بازی مهران احمدی) است و در راه اجرای این حکم و به دستور قاضی پرونده ناچار می شود تا 36 نفر از اعضای فامیلش را جمع کند و در اتوبوس برادر شوهرش (با بازی حسن پورشیرازی) از محل زندگی شان گرگان به مشهد ببرد تا در مراسم (قسامه) قسم بخورند که شوهر زن او را به قتل رسانده است.
نیت ها و مقاصد گوناگون آدم هایی که در این سفر همراه شده اند (برخی به دنبال دیه هستند و برخی به نیت زیارت می روند و...) و اتفاق هایی که در این مسیر می افتد، روایت فیلم را دچار حاشیه ها و گره هایی می کند که در ادامه رخ می دهند.

**چیزها آنچنان که می نمایند نیستند
به رغم فضای بسته فیلم که عمدتا در یک اتوبوس می گذرد، داستان از خط روایی، تدوین و فیلمنامه ی بسیار خوبی بهره گرفته است به صورتی که نه تنها مخاطب را خسته نمی کند بلکه با پیشامدها و شوک هایی که هم به لحاظ مضمونی و هم به لحاظ موقعیت پیش می آید، او را با خود همراه ساخته و در موقعیت هایی بهت زده می کند.
تنابنده پیش از این که یک بازیگر یا کارگردان باشد یک نویسنده است؛ نویسنده ای که آثار محبوب و دلنشینی چون 5 فصل سریال پایتخت و سریال های «زندگی به شرط خنده»، «پیامک از دیار باقی»،«چهار دیواری»، «چک برگشتی» و «علی البدل» را در کارنامه دارد؛ سریال هایی که کارگردان تمامی شان مقدم است و از محبوبیت بالایی هم در بین مخاطبان چه در زمان پخش و چه پس از آن برخوردار شدند؛ این حجم از محبوبیت نشان از قدرت و خلاقیت تنابنده به عنوان کسی دارد که سلیقه و ذائقه ی مخاطب را شناخته است؛ تنابنده نبض مخاطب را در دست دارد و آن را به کمک فضاسازی، دیالوگ ها و موقعیت ها و ... به منصه ی ظهور می رساند.
بهره گیری از بازیگران توانمندی چون مهناز افشار، مهران احمدی، سعید آقاخانی به عنوان نقش اول های فیلم کمک شایانی به بیان آنچه تنابنده قصد انتقالش را داشته کرده، فیلمی که به رغم سادگی جذاب است.
یکی از مهمترین و بهترین پیام هایی که این فیلم قصد انتقال آن را از دل داستان اصلی و داستانک های پیوسته به آن دارد، «قضاوت نکردن» و در نظر گرفتن نادانسته هایمان در اتفاقات پیرامونی است. فیلم پیامی ساده دارد: «چیزها لزوما آن گونه که ما فکر می کنیم نیستند». این پیام یکی از ضروری ترین نیازهای آموزشی است که شاید امروز بیش از هر زمان دیگری چه در زندگی فردی و چه اجتماعی به آن نیاز داریم. ضمن این که جا به جایی مقصر در انتهای فیلم بر خلاف ظاهر ابتدایی که همه با قاطعیت به آن اذعان دارند، نشان از کاستی های احکامی چون قسامه دارد که می توانند گاهی به جای اجرای عدالت، فردی بی گناه را قربانی کنند.
این فیلم که به لحاظ مضمونی قرابت زیادی با فیلم «جمشیدیه» که آن هم در جشنواره سی و هفتم اولین اکران خود را پشت سر گذاشته، دارد در جایی از این فیلم جدا می شود و آن غیرمستقیم سخن گفتن و تصمیم را به بیننده واگذار کردن است. در واقع فیلم قسم این مزیت را بر جمشیدیه دارد که جدای از شعار دادن و با بهره گیری ظریفانه ی عوض کردن جای ظالم و مظلوم، نسبی بودن و امکان رخ دادن چنین حوادثی را برای همه محتمل در نظر بگیرد و بیننده را در عقیده و نظرش به چالش بکشد.
شاید این فیلم به بخش سودای سیمرغ راه پیدا نکند اما به لحاظ مضامینی که منتقل می کند و تلاشی که تنابنده در دست گذاشتن بر سوژه، فضای خلق داستان و فضای متفاوتی که در نمایش مضمون دارد قابل تقدیر است.
تنابنده با فیلم قسم نشان داد که می شود فقط در دوماه فیلم ساخت اما سخیف نساخت.

**شباهت آزار دهنده
در برخی سکانس های فیلم الهام گیری از سریال پایتخت به اوج می رسد و این لزوما المان مثبتی نیست چراکه این فضاسازی به دلیل تکرارش به سمت کلیشه شدگی، از دست رفته است. تکرارهایی مانند صحنه هایی که اتوبوس در دل جاده در حرکت است و بیش از مسافران، مناظر جلب توجه می کنند با وجود این که در برخی موارد چشم نواز هستند اما ربطی به داستان ندارند و به نوعی بیننده را از هدف دور می سازند.
نحوه فیلمبرداری قسم بیش از آن که سینمایی و متناسب با یک فیلم بلند داستانی باشد، شبیه سازی دوربین مقدم و سریال پایتخت است و سبکی بیش از بیش تلویزیونی دارد؛ مساله ای که قاعدتا برای یک علاقه مند به سینما خوشایند نیست.
پایان بندی فیلم آنچنان که باید جذاب نیست و به رغم شتابی که فیلم در آغاز دارد و سرعتی که در روند دادن اطلاعات به مخاطب طی می کند در پایان بندی دچار رخوتی ناگهانی می شود و نمی تواند پایانش را همانند آغازش توام با جذابیت به پیش ببرد.
در نهایت اگرچه تنابنده در رابطه با شباهت های بیشمار فیلمش با سریال پایتخت بیان داشته است که: «این دو کار اصلا در هیچ موردی به هم شباهت ندارند. شاید چیزی که فریب می‌دهد این است که آدم‌های زیادی در هر دو اثر بودند. البته تجربه حضور در پایتخت به من بسیار کمک کرد اما در هیچ موردی به هم ربط ندارند» اما این فیلم بخشی از شباهت های نه چندان دلچسب خود را مدیون همین شباهت های بی پایان به سریال پایتخت است.
پژوهشم**س.ب**1552



تبليغ
تبليغ